بهای نداشتن تشکل‌های مستقل/ با نگاهی به پرونده تعطیلی بنیاد امید ‌مهر

پنج‌شنبه هفدهم مرداد ۹۸ درحالی‌که می‌دانستم دیگر امیدی به ادامه فعالیت بنیاد امید مهر نیست با تعدادی از همکارانم مشغول جمع کردن اموال و وسایل برای تعطیلی خودخواسته موسسه بودیم که ضابطان قضایی با حکم پلمپ به ساختمان بنیاد وارد شدند. اموال را مصادره کردند و ساختمان هم پلمپ شد. البته چند ماه قبل هم تمامی حساب‌های مالی بنیاد مسدود شده بود.

اکنون یک سال از این واقعه می‌گذرد. خیریه امید مهر به معنای سنتی خیریه نبود، یعنی یک موسسه کمک‌‌رسان و نیکوکاری صرف نبود که فقط پاسخگوی نیازهای مادی از جمله خوراک، مسکن و پوشاک باشد بلکه از طریق مهارت‌آموزی و مداوای آسیب‌های روانی  به رفع نیازهای اجتماعی و عاطفی افراد تحت پوشش هم می‌پرداخت. تغییر نگرش زنان و دختران درباره حقوق اجتماعی و خودباوری برای ساختن یک زندگی بهتر یکی از اهداف این سازمان بود. این بنیاد ۱۴ سال در تهران فعالیت کرد و گروه هدفش زنان جوانی بود که فرصت‌های آموزش و زندگی عادلانه به دلیل مهاجرت، فقر اقتصادی، نابرابری جنسیتی و ... از آن‌ها دریغ شده بود.

حدود ده سال در بخش‌های مختلف این سازمان از مددکاری، روابط عمومی تا آموزش فعالیت کردم. تجارب تکرارناشدنی و مفیدی به دست آوردم و از نزدیک هم شاهد رشد و توسعه سازمان با آزمون و خطاهای بسیارش بودم و هم نظاره‌گر تغییر مسیر زندگی تعدادی از دختران تحت حمایت. شاهد داستان‌های غم‌انگیز زندگی زنان جوانی هم بودم که سختی‌ها و ناکامی‌های زندگی آن‌ها را تا سر حد مرگ کشانده بود و متاسفانه برخی را هم برای همیشه به کام خودکشید. بسیاری از این تلخ‌کامی‌ها همچنان با من است همان‌طور که خاطرات شیرین شفای روحی و ساختن زندگی شایسته برای تعدادی از این زنان توانا را هم دیدم و به قدرت کار جمعی بیشتر از قبل ایمان آوردم. 

در این نوشته قصد دارم با مروری بر حوادثی که در ماه‌های آخر در امید مهر شاهد بودم و نقد درونی این سازمان، از موانع و پیامدهای نداشتن تشکل‌های مستقل و فعالیت‌های گسسته زنان بگویم.

آخرین روزها
ماجرای بنیاد با وزارت اطلاعات به طور جدی از بهمن ۹۷ شروع شد.به دنبال بازداشت مدیر مالی و دسترسی به تمام هارد‌دیسک‌های آرشیو اعم از عکس‌ها و محتواهای آموزشی تا اطلاعات خصوصی مربوط به روابط دوستانه و سبک زندگی برخی از اعضا که در کامپیوتر شخصی فرد بازداشت شده بود، احضارهای متوالی تعدای از کارکنان مجموعه شروع شد. به برخی از آن‌ها عباراتی تقریباً با این مضمون گفته شده بود: بنیان‌گذار و مدیرعامل بنیاد با سازمان‌های بین‌المللی قراردادهایی برای حمایت مالی دارد. مبالغ قراردادها بالاست، این سازمان‌ها معاندند و اصولا اگر ریگی به کفششان نیست چرا باید به موسسه‌ای این چنینی در ایران کمک کنند؟ محتواهای آموزشی‌تان در جهت تغییر نگرش دختران است و مغایر با ارزش‌های اسلامی خصوصاً مباحثی که در حوزه کنترل بربدن و سکشوالیته دارید. چرا کارکنان برای دوره‌های آموزشی به خارج از ایران( دوبی و گرجستان) سفر کرده‌اند؟ چه آموزشی می‌بینند که این‌جا نیست؟ مهم‌تر از همه هزینه دوره‌ها و خیلی از چیزهای دیگر برایشان جای سوال داشت. اضافه می‌کنم مدیرعامل و موسس بنیاد که تابعیت دوگانه انگلیسی ایرانی هم دارد در زمان شروع ماجراهای بازجویی در تهران نبود.

بعد از ماه‌ها کشمکش وقتی دیدیم پرونده بنیاد با عینک توطئه و اقدام علیه امنیت ملی به دادگاه فرستاده شده جای هیچ اما و اگری باقی نماند که این موسسه در ایران قادر به ادامه فعالیت نیست. تا جایی که می‌دانم حکم به ابطال مجوز و مصادره امول و دارایی‌ها دادند ولی نمی‌دانم مدیرعامل که در ایران نیست و یا افراد دیگر از جمله مدیر مالی که ظاهرا اتهاماتی متوجه‌شان بود در زمان نگارش این مطلب حکمی گرفته‌اند یا نه؟ همچنان نادانسته‌های دیگری هم برای من و همکارانم وجود دارد. این‌که بر مبنای چه اسناد و مدارکی بنیاد امید مهر را مستحق تعطیلی دانستند؟ این ندانستن‌ها فقط مخصوص بنیادامید مهر نیست و به نظر می‌رسد بسیاری از تشکل‌های دیگری که سابقاً بسته شده‌اند و یا برخی دیگر مانند جمعیت امام علی هم که در حال حاضر تحت فشار هستند، قرار نیست هرگزجواب روشنی برای این سوال پیدا کنند. علاوه بر سرّی دانستن و محرم نبودن شهروندان برای اطلاع از اسناد پرونده به نظر می‌رسد اساسا درک و تفسیر متفاوت ما و حکومت از ضرورت وجودی ان‌جی‌اوها و همچنین نگاه متفاوت به مساله امنیت ملی هم سبب می‌شود که هرگز نفهمیم اسناد این دشمن‌پنداری چیست؟  

عاقبت سوال بی‌جواب
حاصل پرس‌جوهای ما و مددجویانمان از دلیل اصلی تعطیلی این موسسه خلاصه شد در نمایش یک گزارش ده دقیقه‌ای که در اخبار بیست‌و‌سی پخش شد. برای کسانی که این فیلم را ندیده‌اند باید بگویم سازندگان این گزارش پس از نمایش عکس‌های شطرنجی‌شده بدون حجاب کارکنان در دوره‌های آموزشی خارج از کشور، همان ادعاهای بی‌اساس و اثبات‌نشده انحراف و فساد اخلاقی را تکرار کردند. در بخشی از گزارش هم صدای ضبط‌‌شده‌ای پخش شد که به زبان انگلیسی از لزوم تغییر نگرش و توانمندسازی زنان صحبت می‌کرد. ظاهرا صدا متعلق بود به همسر مدیرعامل که بیشتر در بخش جذب اسپانسر و منابع مالی در خارج از کشور فعالیت داشت.

اما بخش عمده گزارش تصاویری بود گزینش‌شده از یک مستند قدیمی تبلیغی درباره بنیاد به اسم خانه شیشه‌ای که حمید رحمانیان ده سال پیش ساخته بود. این مستند که بارها در مهمانی‌ها و جمع‌های داخلی و خارجی برای جمع‌آوری کمک‌های مردمی نمایش داده شده بود، درباره زندگی دختران امید‌ مهر بود آن هم در سال‌های اولیه راه‌اندازی موسسه که ساختمانی کوچک در محله ظفر داشت و مددجویانش به زحمت به بیست نفر می‌رسیدند. رویای خواننده رپ شدن یکی از دختران امید‌مهر در اینفیلم—که از قضا چند سال پس از فارغ‌التحصیلی از بنیاد، ازدواج کرد و متاسفانهقربانی خشونت خانگی شد و به دست شوهرش کشته شد—بخشی از فیلم بود. علاوه بر این تصاویربدون روسری مدیرعامل، لحن حرف زدن کمی متفاوت و رفتارهای احتمالا کمی هنجارشکنانه‌اش، مثل سوت کشیدن برای صدا کردن دختران در موسسه، بخش‌های گزینش‌شده دیگری از این فیلم بود که ظاهرا هوشمندانه و برای مخاطبان عام که تصویر متفاوتی از یک زن خیّردارند انتخاب شده بود. شاید همچون تهیه‌کننده گزارش دیگران هم به این نتیجه برسندکه این زن و همکارانش درحال سوءاستفاده و منحرف کردن قشر محروم و آسیب‌دیده جامعه‌اند.‌

در این گزارش خبری بخشی از یک فیلم از آرشیو پلیس آگاهی هم گنجانده شده بود. فیلمی که نشان می‌داد پلیس بعد از گزارش یک خودکشی به منزل دختر جوانی می‌رود که به اتفاق دوستتش به زندگی خود پایان داده بودند. این دختران مددجویان بنیاد بودند. مددکاران لحظه‌ای به خانه‌اش رسیدند که کار از کار گذشته بود. نمایش این اتفاق که در ماه‌های آخر حیات امید مهر پیش آمد احتمالا برای کسانی که آسیب را نمی‌شناسند و نمی‌دانند عمق صدمات روحی ناشی از خشونت‌های خانگی و فقر افتصادی گاهی جبران‌ناپذیراست این شبهه را پیش می‌آورد که بنیاد نه تنها کاری برای دختران نکرده که آن‌ها رابه زندگی مجردی، مرگ و خودکشی سوق داده است. خلاصه آن که این گزارش دست‌کم برای کسانی که از نزدیک بنیاد و مددجوبانش را می‌شناختند حاوی هیچ سند و مدرک مشخصی برای بسته شدن بنیاد نبود.

بایدها و نبایدهای امید مهر
قصه امید ‌مهر قصه ده‌ها سازمان و نهاد مدنی مستقل در ایران است که به بهانه‌ها و اتهامات مشابه بسته شده است. هر چند بنیاد امید مهر از نظر من اشکالات مهمی داشت که برخی از آن‌ها در روند بسته شدنش بی تاثیر نبود و در این‌جا به برخی از این چالش‌ها می‌پردازم.
ضعف مدیریت و رهبری یکی از این ایرادات است که نه مختص اینسازمان بلکه گریبان‌گیر اکثر تشکل‌های مستقل است. تجربه من از امید مهر این است که چارت سازمانی بنیاد در بخش رهبری در برهه‌هایی از زمان بیش از حد گسترده می‌شد. به کارگماردن افراد بخصوص در این بخش نه ضرورتاً بر اساس نیاز سازمان یا توانایی و تخصص افراد بلکه بر اساس دوستی و رفاقت با مدیر یا مدیران ارشد بود. بنابراین شخصاً به خاطر می‌آورم که افراد زیادی به عنوان مدیر با عناوین و رده‌های مختلف برغم تداخل وظایف برای مدتی به امید مهر می‌آمدند‌ در حالی‌که تجربه و دیدگاه درستی نسبت به مسئله نداشتند. زمانی را سپری می‌کردند تا بفهمند اصلاً در این مجموعه چه خبر است، معمولاً هم به کار اجتماعی و مختصات کار ان‌جی‌اویی در ایران آگاه نبودند و برخی از آن‌ها پس از مدت کوتاهی فهمیده یا نفهمیده عموماً با دعوا و دلخوری سازمان را ترک می‌کردند. اقدامات و سخنان برخی از این افراد اگر نگوییم که  صد‌در‌صد در بسته شدن بنیاد تاثیر داشت بلکه دست‌کم در تسریع این روند و همچنین ایجاد جو بی‌اعتمادی و بدنام کردن موسسه بی‌تاثیرنبود.

مسئله دیگر تفویض اختیار ناکافی به مدیران ساکن ایران بود. با توجه به این‌که مدیرعامل در خارج از کشور بود و فقط ماه‌هایی از سال را در ایران اقامت داشت، این مسئله پیچیده‌تر هم می‌شد. برخی مواقع تصمیم‌گیری باید سریع انجام می‌شد درحالی‌که ارتباط با مدیرعامل و توضیح کامل شرایط وقتی که در میدانواقعی کار حضور دائم نداری با سوتفاهم بسیار همراه است. ظاهرا همیشه در حاشیه ارسال گزارش‌های رسمی تماس‌های تلفنی موازی چندجانبه هم برقرار بود. بگذریم که نداشتن روحیه کار گروهی و مسابقه برای جلب توجه هسته قدرت به شدت در سازمان رواج داشت. فرهنگ چاپلوسی و بله قربان‌گویی هم به شکل بیمارگونه‌ای دیده می‌شد. عدم توانایی گردانندگان مجموعه در تشخیص افراد صادق که دغدغه کار در این حوزه راداشتند از کسانی که صرفاً به یک فعالیت ان‌جی‌اویی به عنوان یک شغل یا حتی سکوی پرش نگاه می‌کردند، بعلاوه شخصیت هیجانی مدیرعامل از جمله ضعف‌های جدی این سازمان بود که در تسریع پایان کار آن بی‌تاثیر نبود. شاید تفکیک بین موقعیت‌های موسس و مدیرعامل و به کار گماردن افرادی که به شرایط جامعه ایران آشناتر بودند و از جزییات گرداوری منابع مالی در خارج از ایران کاملا مطلع بودند تا بتوانند از بنیاددفاع کنند، می‌توانست تا حدودی این ضعف را جبران کند.

این یک واقعیت آشکار است که سال‌هاست نهادهای مدنی زیر فشارمستقیم و غیرمستقیم نهادهای امنیتی قرار دارند. به عقیده من همان‌طور که در برخوردبا جامعه هدف که در این‌جا گروهی از زنان آسیب‌پذیر اجتماعی بودند باید بر اساس شرایط و موقعیت آن‌ها رفتار کرد، نیازها و محدودیت‌های زندگی واقعی‌شان را شناخت، میزان آزمون و خطا را به حداقل رساند و تصمیمات قاطعانه و بجا گرفت، به همان میزان هم باید شرایط امنیتی جامعه ایران را در نظر گرفت. هر چند این محدودیت نقض حقوق مدنی و انسانی است اما چه خوشمان بیاید یا نیاید، واقعیت این است که در این فضا نه‌تنها عملکرد شما بعنوان رهبر یا عضو یک سازمان زیر ذره‌بین است بلکه زندگی شخصی‌تان همبه دقت رصد می‌شود. پذیرش این واقعیت هر چقدر هم سخت و ناعادلانه باشد الفبای کار ان‌جی‌اویی در ایران است. به گمان من در بنیاد امید مهر این موارد رعایت حداقلی هم نمی‌شد و این یک خطای استراتژیک فاحش بود. قرار نیست خطوط قرمز عرفی/قانونی – خواه از نظر اعتقادی به حقانیت و عمومیت‌شان معتقد باشیم یا نباشیم—نه‌ فقط شکسته بلکه بدتر از آن ثبت و ضبط هم بشود و به صورت آرشیو کامل و بدون نقص در اختیار ماموران قرار بگیرد. در این زمینه مایلم به این نکته هم اشاره کنم خطای دیگر یکی بودن مسول آرشیو و مسئول مالی بود آن هم برای سازمانی که در استخدام نیروهای جدید در سمت‌های مختلف بسیار دست‌و‌دل‌باز بود. به نظر من این مسئله هم تایید دیگری است بر ضعف رهبری و ریشه در اداره سازمان بر اساس رفاقت و نزدیکی با منبع قدرت داشت تا تخصص و آینده‌نگری.

کسانی که در این راه گام برمی‌دارند مخصوصا وقتی قرار نیست صرفا کار خیریه‌ای انجام دهند و تغییر نگرش هم یکی از اهداف‌شان است باید با فضای امنیتی درایران آشنا، و متعهد به پاسخگویی به اعضای درونی و بیرونی باشند تا شاید استمرار فعالیت‌هایی از این دست بیشتر شود و به ترویج تشکل‌یابی کمک کنند. این افراد بایدبپذیرند که تعهد بالاتری نسبت به جامعه مدنی دارند و همان‌طور که به خواسته‌ها ونیازهای جامعه هدفشان توجه می‌کنند باید به نیاز جامعه مدنی مبنی بر داشتن تشکل‌هایی قوی و پایدار توجه کنند. وقتی نسبت به این ضرورت حساس باشیم و آن را درک کنیم دیگر نمی‌توانیم به عنوان بنیانگذار و یا حتی حامی مالی از مالکیت سازمان حرف بزنیم چون سازمان‌هایی از این دست با همه چالش‌های موجود متعلق به جامعه مدنی هستند نه یک یاچند فرد حقیقی.

همان‌طور که گفتم مسئله رهبری فقط مشکل امید مهر نیست. این مشکل در سایه فشارهای امنیتی پررنگ‌تر می‌شود و امکان نقد آشکار را سخت می‌کند. گذراز این چالش و ضعف بزرگ، امروز می‌تواند به دستاورد تجربی مهمی برای کنشگران و سازمان‌های اجتماعی تبدیل شود هرچند این تنها دستاورد پرهزینه اما ارزشمند امید ‌مهر نیست. این سازمان نکات قوت و دستاوردهای مثبتی داشت از جمله اعتقاد به برابری فارغ از جنسیت، قومیت، مذهب و ملیت و تلاش بی‌کم و کاست برای ترویج و عملیاتی کردن این ارزش. همچنین تلاش بی‌وقفه و صرف هزینه برای آموزش کارکنان و آشنا کردن آن‌ها باعلوم روز درباره روش‌های نوین آموزش و درمان آسیب‌دیدگان اجتماعی... به خاطر بسته شدن بنیاد امکان اجرای کامل آنچه آموخته شده بود مهیا نشد اما سفره این دانش همچنان توسط دانش‌آموختگان در فضای جامعه ایران گشاده است هرچند معتقدم بازده فعالیت مستقل و فردی در این زمینه بسیار کمتر از کار در قالب یک سازمان است ولی با این‌حال نمی‌توان بطور کامل از آن چشم‌پوشی کرد و تاثیر مثبت آن را در فضای اجتماعی جامعه انکار کرد.

موانع و پیامدهای نداشتن تشکل مستقل
این یک سال فرصت خوبی بود برای مرور آن‌چه که در امید ‌مهر انجام دادیم و ندادیم هرچند طعم تلخ این پایان نافرجام و صدمه‌ای که به جامعه مدنی و مددجویان این سازمان وارد شد غیرقابل توصیف است. به تاریخچه فعالیت‌های پایدار سازمان‌های زنان در دیگر کشورها نگاه می‌کنم و به معدود بازدیدهایم از این سازمان‌ها در کشورهای دیگر فکر می‌کنم، حسرت و افسوسم چندبرابر می‌شود وقتی به خاطر می‌آورم بر دیوار بعضی از این سازمان‌ها تصاویر یادگاری از اعضا و یا بنیانگذارانی دیده می‌شد که از فمینیست‌های چند نسل قبل‌تر بودند. در حالی‌که در ایران متاسفانه این عکس‌ها و ثبت‌هایت اریخی را فقط بر دیوار مغازه‌ها و معدود شرکت‌های تجاری می‌بینم و نه سازمان‌ها وتشکل‌های مستقل اجتماعی. فکر می‌کنم دست‌کم در محدوده تاریخی انقلاب ۵۷ به این سوکمتر سازمان یا تشکل مستقل زنان را سراغ داشته باشیم که عمر فعالیتش به بیش از ده سال متناوب رسیده باشد. در پایان می‌خواهم به موانع و صدماتی اشاره کنم که جامعه از نبود تشکل‌های مستقل و عدم استمرار فعالیت‌های مدنی درحوزه زنان می‌بیند.

     *تعدادی از موانعی که برای حفظ یک سازمان وجود دارد مشابه همان موانع زمان راه‌اندازی است. به نظر می‌رسد مهم‌ترین مانع مشترک، فشار و کنترل نهادهای امنیتی و مدارای پایین آن‌ها در شنیدن صدای زنان است. تشکل‌ها معمولا با اتهاماتی نظیر اقدام علیه امنیت ملی، جاسوسی اعضا و یا پایه‌گذران روبرو می‌شوند. علاوه بر این، اختلافات درونی اعضا که معمولا به دلیل روابط ناسالم قدرت است ازجمله موانع است. همان‌طور که هر دو مورد درباره امید مهر هم وجود داشت. علاوه براین دسترسی نداشتن به منابع مالی و انسانی متخصص را هم می‌توان در شمار عواملی دانست که باعث انحلال و یا عدم ادامه فعالیت یک تشکل مستقل می‌شود.

   *این جمله که ما ایرانی‌ها آدم‌هایی تک‌رو هستیم و بلدنیستیم کار گروهی انجام دهیم را بارها شنیده‌ام. در فعالیت‌های اجتماعی هم این مسئله به تناوب تکرار می‌شود و همدیگر را متهم به منفعت‌طلبی فردی، رییس‌بازی و همدلی پایینمی‌کنیم. قاعدتا حضور در یک فعالیت اجتماعی بیشتر از یک فعالیت صرفا تجاری، ظرفیت همکاری، از خودگذشتگی و درک دیگری را دارد. این مسئله را در مقام مقایسه می‌گویم وگرنه آگاهم فعالیت اجتماعی هم به دور از منفعت‌طلبی مالی و یا شهرت‌طلبی نیست. بنابراین به نظر می‌رسد افرادی که پا در میدان فعالیت اجتماعی می‌گذارند باید انگیزه‌های توسعه‌طلبانه جمعی بیشتری داشته باشند. حضور در جمعی با ارزش‌ها و هدف‌های مشترک برای رسیدن به خواسته‌های مشخص که ما در این‌جا آن را تشکل می‌نامیم به همه ما کمک می‌کند بستر و فضایی برای تمرین کار جمعی داشته باشیم. هر چقدر عمر فعالیت‌مان در یک سازمان بیشتر باشد و البته سایه نقد و پرسشگری از روابط ناسالم پررنگ‌تر باشد امکان یادگیری و تجربه‌آموزی از خطایمان بیشتر می‌شود. یادگیری کار تیمی و تمرین دموکراسی نه در خلاء و نه در گروه‌های کوچک دوستی بلکه در تشکل‌های مستقل و باثبات اتفاق می‌افتد.

   *حضور و فعالیت در یک تشکل مستقل و پایدار این امکان را بهوجود می‌آورد که تجربه‌های دیگران را هم از آن خود کنیم. به بیان دیگر انباشتی ازتجربه در سایه فعالیت مستمر و شفاف خواهیم داشت. قرار نیست همه چیز را از نو شروعکنیم. بسیاری از سازمان‌ها در سال‌های شروع به کار در حال آزمون و خطا هستند ومتاسفانه زمانی که بهترین مسیر را برای فعالیتی که مدنظرشان است پیدا می‌کنند بهدلایل مختلف از جمله فشارهای بیرونی امنیتی منحل می‌شوند. اتفاقی که برای بنیادامیدمهر هم افتاد. تجربه‌اندوزی در قالب یک تشکل بسته به نوع فعالیت متفاوت استاما همان‌طور که به تفصیل درباره تجربه بنیاد امیدمهر توضیح دادم یکی از تجارب مشترکی که جای آن در فضای کار اجتماعی و جنبشی ایران خالی است رهبری و چالش‌های مربوط به آن است. می‌دانم که رهبری مسئله بسیاری از سازمان‌ها در سراسر جهان است و می‌توان درباره تجارب آن‌ها هم خواند و بسیاری را به کار بست اما تا زمانی که امکان فعالیت پایدار در یک سازمان را نداشته باشیم نمی‌توانیم با توجه به شرایط خودمان و به درستی با آن مواجه شویم و آموخته‌هایمان را به عنوان یک تجربه ثبت کنیم. 

  *در غیاب تشکل‌های پایدار فعالیت‌های فردی بیش از پیش گسترش می‌یابد. درحال حاضر انرژی بسیاری از افراد برابری‌خواه و حساس به مسئله جنسیت در اکانت‌های مجازی سرگردان است. وقتی از مسئله‌ای به نام بی‌حقوقی زنان صحبت می‌کنیم از یک حق و یا درد مشترک می‌گوییم. تغییرات اجتماعی زمانی رخ می‌دهد که افراد باخواست مشترک در یک حرکت یا فعالیت اجتماعی مشترک شرکت کنند. تشکل‌ها واحدهایی هستند که از پیوندشان با یکدیگر حرکت اجتماعی شکل می‌گیرد. فعالیت‌های فردی عموما مجازی، سوپاپ تخلیه نارضایتی و سرخوردگی ناشی از نداشتن یک حق است. داشتن تشکل پایدار و مستقل در وهله اول این انرژی‌ها را کانالیزه می‌کند. در گام بعد امکان همکاری آنهارا با هم به وجود می‌آورد. تشکل‌های مستقل جایی هستند که نسل‌های جوان جذبش می‌شوند و در آن فعالیت می‌کنند، یاد می‌گیرند و هرز نمی‌روند. بدین ترتیب خون تازه‌ای واردرگ‌های جنبش می‌شود.

*علاوه بر موارد گفته شده در بعد منطقه‌ای و یا جهانی هم میزان پیشرفت و یا پسرفت فعالیت‌ها درقالب تشکل‌ها ارزیابی می‌شود یا دست‌کم فعالیت در قالب تشکل‌ها یکی از ابزارهای مهم ارزیابی است. ضمن این‌که امکان تعامل و برخوداری از تجارب دیگر کشورها هم در صورت فعالیت افراد در تشکل‌ها امکان‌پدیزمی‌شود. 

   *حضور و فعالیت در یک تشکل پایدار برخی از نیازهای فعالان اجتماعی از جمله حس تعلق به گروه را پاسخ می‌دهد. احساس تعلق به گروه علاوه بر رفع انگیزه فردی فوایدی هم دارد هم‌چون حمایت مشخص و جمعی دیگر اعضا درصورت بروز هرگونه مشکل. در واقع وقتی به صورت گروهی فعالیت می‌کنیم همان‌طور که دستاوردها متعلق به یک فرد نیست هزینه‌ها و خطرات هم جمعی است. علاوه بر این، فعالیت در قالب یک سازمان باعث می‌شود فرد حتی اگر بنیان‌گذار هم باشد مجبور به رعایت برخی از اصول سازمانی شود از جمله پاسخگویی به اعضای درونی و بیرونی( فعالان جامعه مدنی). این نوع فعالیت و رصد کردن عمومی آن، از سواستفاده و یا بروز آسیب‌های احتمالی به مخاطبان و جامعه هدف جلوگیری می‌کند. همان‌طور که می‌دانیم امروز برخی از کنشگرانی که بصورت فردی و عموما در فضای مجازی فعالیت می‌کنند و عمدتا به آن‌ها سلبریتی‌های حوزه زنان گفته می‌شود خود را متعهد به پاسخگویی به دیگر کنشگران نمی‌دانند و برخی حرکت‌ها یا استراتژی‌هایشان باعث تحمیل هزینه‌هایی بر جامعه و جنبش زنان شده است. 

 شاید بتوان به این فهرست موارد دیگری هم اضافه کرد و یا در مورد هرکدام به تفصیل بیشتری گفت و نوشت اما آنچه مشخص است پویایی حرکت‌های مدنی حتی جنبش‌های اجتماعی نوین که عموما سازماندهی و ساختارهای منعطف‌تری دارند با تکثر تشکل‌های مستقل پایدار گره خورده است.

برنده یا بازنده
در پایان این نوشته می‌خواهم مسئله و سوالات دیگری را باشما در میان بگذارم. در جامعه‌ای که کنترل و سیطره محافظه‌کاران قوی است و اراده‌ای جدی برای حفظ نظم سنتی و موقعیت فعلی زنان وجود دارد، داشتن تشکل‌های پایدار چقدر ممکن است؟ در ثانی آیا برهم زدن و مقابله با تشکل‌ها از سوی نهادهای امنیتی در طولانی‌مدت به بقای حکومت‌ها کمک می‌کند؟ شاید در وهله اول پاسخ آسان به نظر برسد، بلی بدیهی است بستن سازمان‌های زنان در ایران، امکان کنترل فعالیت‌ها را بیشتر می‌کند و فعالان فردی را بیش از پیش در تیررس بازخواست و دستگیری قرار می‌دهد. اما آیا نباید به این مسئله طور دیگری هم نگاه کرد؟ در نبود تشکل‌های مستقل زنان(نه تشکل‌های نمایشی و وابسته به حکومت) صدای فعالان زن در داخل بیش از پیش خفه نخواهد شد و فعالیت‌های رادیکال با جهت‌گیری‌های مشخص سیاسی در خارج از مرزها گسترده‌تر نمی‌‌شود؟ آیا خشم کور زنان و دختران با بالا رفتن دانش و انتظارات در حالی‌که مامن درستی برای فعالیت و رسیدن به حقوق انسانی و خواسته‌ها وجود ندارد در کنار مشکلات بسیاری که ناشی از تحریم، فساد، معیشت نابسامان، خطر جنگ و گسترش آسیب‌های اجتماعی است درآینده هرج مرج اجتماعی و طوفانی مهارناشدنی به پا نخواهد کرد طوری که دیگر نه از تاک، نشان ماند و نه  تاکنشان؟ آیا این همان چیزی است که متولیان امور نادانسته در پی آنند؟!  شاید این‌طور باشد اما ظاهرا پیش و بیش از همه بهای این نابخردی را سازمان‌ها و فعالان زنان می‌پردازند.