درخودماندگی آموخته‌شده یا مقابله با آن

چند سالی است که متون نامعتبری با ژست علمی در شبکه‌های اجتماعی منتشر وباز‌نشر می‌شود. متونی که به ظاهر برای آگاه‌سازی ایرانیان نسبت به وضعیت روانی،اجتماعی و اقتصادی‌شان است اما به مرجعیت‌ها و استدلال‌هایی عمیقا نادرست متوسل می‌شود. در اینجا یکی از این متون را که به مدت طولانی در فضای مجازی در حال نشر و گردشاست، بررسی کرده‌ام. متنی که به ظاهر نسبت به سلامت روانی مخاطب هشدار می‌دهد اما گویا تخریب همان سلامت روانی را هدف گرفته است.

از آنجا که مایلم از این پس روی چنین متونی کار کنم، در این‌جا به معرفی اولین آن‌ها می‌پردازم.

***
برای چندمین بار است که از دوسال پیش چنین نوشته‌ای را در اکانت‌های مختلف مجازی با تغییرات کوچکی می‌خوانم:  

«آیا سگ‌های مارتین سلیگمن را می‌شناسید؟؟!!

دانشمند روانشناس، مارتین ای  پی  سلیگمن برای شناخت درماندگی آزمایشی انجام داد که منجر به برنده شدن نوبل روانشناسی توسط وی شد.
ایشان ۲۰ سگ شیانلو را از ابتدای نوزادی درون یک قفس تربیت کرد به طوری که سگ‌ها در صورت نیاز پدال موجود در قفس را می‌فشردند و بیرون می‌رفتند و پس از دستشویی کردن باز می‌گشتند.

ایشان پس از تربیت این سگ‌ها، آن ها را به دو قفس و در هر قفس ۱۰ قلاده تقسیم کرد. سپس درب قفس آزمایشB  را جوش داد و ۳۰ روز، روزی ۳ بار به قفس B شوک الکتریکی می‌داد. سگ‌های قفس B در روزهای اول در زمان شوک بخاطر قفل بودن درب خودشان را به میله‌های قفس می‌زدند و خود را خونی و زخمی می‌کردند و نتیجه‌ای نمی‌گرفتند. اما پس از چند روز سگ‌ها فهمیدند که با تلاش موفق نمی‌شوند جز این‌که زخمی شده و رنج زیاد کشند.

آن‌ها یاد گرفتند که در زمان شوک در جای خود بایستند زیرا دست کم از زخمی شدن در امان بودند.

سلیگمن در انتهای آزمایش درب قفس را شکست و آن‌ها را به سگهای قبلی قفس A گواه ملحق کرد؛ همان قفس سالم که با فشار اهرم درب باز می‌شد.

سپس شوک الکتریکی داد. فکر می‌کنید چه اتفاقی افتاد؟

تمام ۱۰ سگ گواه اهرم را فشار داده و بیرون آمدند اما سگ‌های آزمایش B در سرجایشان ایستاده و حرکت نکردند. او بزرگ‌ترین نظریه قرن را ارائه کرد، یعنی درماندگی آموخته شدنی است. بدین معنا که موجودات یاد می‌گیرند بدبخت زندگی کنند.

حال آن‌هایی که فقط در منزل و محیط کار و پیش دوستانشان ابراز ناراحتی و غر زدن می‌کنند با سگ‌های سلیگمن یکسان هستند. آن‌ها یاد گرفته‌اند که بدبخت زندگی کنند. این که می‌گویند مردم ایران به آگاهی نرسیده‌اند درست نیست. روانشناسان با تکیه به همین نارضایتی‌ها می‌گویند نه، مردم همه آگاهند منتها به درماندگی آموخته‌شده گرفتار شده‌اند.

با کمال تاسف ما ایرانیان  داریم با بدبختی‌هایی که به سرمان می‌آید سازش می‌کنیم. ما ایرانیان داریم یاد می‌گیریم که با بدبختی کنار بیاییم. و حاکمیت هم بخوبی تشخیص داده که عکس‌العمل مردم فقط سازگاری و غر زدن است. اگر با این شرایط کنار بیاییم تنها چیزی که برای نسل ما باقی خواهد ماند نفرین و لعن نسل‌های آینده خواهند بود. حداقل کاری که می‌توانیم انجام دهیم انتشار این مطلب است.»

درهمان نگاه اول می‌توان دریافت که چند نکته در متن نادرست است. اولین نکته‌ای که به نظرم می‌رسد این است که روانشناسی رشته‌ای است که نوبل ندارد و بنابراین سلیگمن هم نمی‌توانسته برنده جایزه نوبل شود. همین‌طور این نظریه یا بهتر بگوییم این مفهوم بزرگ‌ترین نظریه قرن هم نیست و اصولا در دنیای آکادمیک از این ارزشگذاری‌ها خبری نیست. نکته بعدی این‌که در متن‌های مربوط به این آزمایش، به نژاد این سگ‌ها اشاره‌ای نشده است و اشاره به نژاد سگ‌ها در متن احتمالا برای تاثیرگذاری بیشتر است. درواقع این مطالب نادرست را لابد نویسنده متن برای اعتباردادن بیشتر به متن خود ذکر کرده است.  کنجکاو می‌شوم که بررسی عمیق‌تری روی آزمایش سلیگمن انجام بدهم که در کتاب‌های دانشگاهی در موردش خوانده‌ام. و الحق که به نتایج جالبی می‌رسم که اعتبار متن را بیشتر زیرسوال می‌برد:

آزمایش سلیگمن در دنیای روانشناسی در زمره تحقیقات آزمایشگاهی قرار می‌گیرد که در زیر‌مجموعه آزمایش معروف پاولوف و بزاق سگ‌ها قرار می‌گیرد. و بر عکس آنچه که درمتن به عنوان «بزرگ‌ترین نظریه قرن» خوانده می‌شود، در دنیای آکادمیک با این مفهوم «ناامیدی آموخته‌شده» نیست که اعتبار یافته است بلکه نظریه او در زمره روانشناسی مثبت‌اندیشی قرار گرفته و برخی او را پدر این مکتب می‌نامند.[۱]

مکتب روانشناسی مثبت معتقد است که برخلاف سنت روانشناسی، روان‌درمانگر باید مدل درمانی خود را برمبنای توانمندی‌های انسان‌ها و نه ضعف‌ها یشان قرار دهد و بر جنبه مثبت رفتار آدمی تاکید کند.

به نظر سلیگمن شکست فقط مانع و چالشی موقتی است و عوارضش محدود به همان موقعیت خاص است[۲] به عبارت دیگر با نتیجه‌گیری متن بالا که سرخوردگی‌ها و شکست‌های ایرانیان را در یک موقعیت دائمی درخودماندگی و سازگاری قرار می‌دهد کاملا مخالف است.  

استناد دیگر متن تعمیم درخودماندگی سگ‌ها به انسان است.  البته پس از  آزمایش روی سگ‌ها و دیگر حیوانات -ماهی و گربه و موش- بالاخره «قابل دسترس‌ترین گروه‌های انسانی» برای آزمایش یعنی دانش‌آموزان هم تحت بررسی قرار گرفتند.[۳] 

گرچه قبل از آن گروه‌های حامی حیوانات به خاطر زجر و رنجی که سگ‌ها از این آزمایش نصیب‌شان می‌شد، اعتراض کردند. این اعتراضات بخصوص به این نکته هم اشاره می‌کرد که تقریبا تمام سگ‌هایی که در این آزمایش قرار گرفتند، در مدت کوتاهی پس از آن مردند. بنابراین اولین واکنش به این آزمایش اعتراض به بی‌رحمانه بودنش بود.  

شاید به همین دلیل بود که سلیگمن فقط به این آزمایش بسنده نکرد. او باور داشت که تحمل چنین رنجی در سگ‌ها نباید به همین جا ختم شود و از این آزمایش باید نتایج بهتری برای حیوانات و انسان‌ها بدست آورد. او پس از بررسی روی انسان‌ها به این نتیجه رسید که در تفسیر اتفاقات بد دو نوع واکنش در انسان دیده می‌شود. اول گروهی که باور می‌کنند که اتفاق بد فقط برای آن‌ها می‌افتد و آن را پذیرفته و درونی می‌کنند و گروه دوم کسانی که اتفاقات بد را به علل خارجی نسبت می‌دهند و با آن مقابله می‌کنند. او همچنین دریافت که گروه اول یا کسانی که دچار ناامیدی آموخته‌شده می‌شوند دچار نوعی افسردگی هم هستند. پس از آن در چند بررسی دیگر که در دو دهه بعدی انجام داد به دنبال یافتن و تعلیم راه‌هایی شد که با این نگرش ناامیدی آموخته‌شده در بیماران افسرده مقابله کند. او این بررسی را پکیچ ممانعت از افکار مخرب نامید و نظریه اصلی خود به نام مثبت‌اندیشی را بر پایه برنامه مقاومت در درمان «ناامیدی آموخته‌شده» بنا نهاد. 

مرور این ادبیات همین‌طور نشان داد برغم تلاشی که سلیگمن برای مقابله با درخودماندگی یا ناامیدی آموخته‌شده کرد، همکاران دیگرش از این آزمایش برای شکنجه زندانیان در زندان گوانتانامو بهره گرفتند. در گزارشی که مجلس سنای امریکا از تحقیق در این زندان انتشار داد مشخص شد که از این روش برای شکنجه زندانیان استفاده شده است. یعنی اعمال فشار بر زندانی و تکرار آن منجر شده است به این‌که زندانی دریابد چون کنترلی روی محیط اطرافش ندارد، پس مقاومت فایده‌ای ندارد. بنابراین تسلیم شدن و گرفتن اعتراف هدف این شکنجه بوده است. نباید فراموش کرد که وقتی انسانی را به این درجه می‌رسانی که با یک تکه گوشت فرقی ندارد دیگر کمتر امکان دارد واقعیت را بگوید بلکه ترجیحا آنچه را که بازجو می‌خواهد بشنود، بازگو می‌کند. 

بدین ترتیب به نظر می‌رسد پیام این متن که بر اساس اظهارات نادرست، کل مردم ایران را در معرض درخودماندگی آموخته‌شده می‌داند چندان واقعی نیست. هرچند که از هیچ نظریه‌ای نمی‌توان انتظار جامعیت مطلق داشت اما حتی طبق نظریه سیگلمن هم برای تسلیم شدن به شرایط یا بدبختی آن گروه از مردم که وقوع بدبختی را در خود درونی می‌کنند و به عبارتی آن را به خود نسبت می‌دهند و  به درجه‌ای از افسردگی هم مبتلایند، ممکن است به درخودماندگی آموخته شده دچار شوند. ولی آن دسته از مردم که بدبختی را به عوامل بیرونی نسبت می‌دهند دربرابر فشارها مقاومت می‌کنند.

در واقع در همین مدتی که مشغول مطالعه و نوشتن این متن بودم به خبرهای برخوردم که بیانگر مقاومت مردم در برابر شرایط سخت‌شان است. به این لیست نگاه کنید: 
*احیای قنات مینا در دشت محنت‌آباد روستای کچومثقال در بخش مرکزی اردستان اصفهان که ۱۵سال پیش ویران شده‌بود. 
*راه‌اندازی کارگاه برای معتادان ترک کرده منطقه صالح آباد تهران
*رساندن آب لوله‌کشی یک گروه مردمی به منطقه دشتیاری سیستان و بلوچستان
*همیاری مردم محلی در مقابله با آتش سوزی‌های منطقه زاگرس و ادامه آن حتی با این‌که کشته شدن چند جوان داوطلب محلی را بدنبال داشته است. 
*فراخوان زنگ تابستان و دعوت از معلمان برای تدریس دواطلبانه به مناطق محروم در تابستان.
*ادامه تلاش سازمان‌های مردم نهاد برای مهار و مقابله با ویروس کرونا.
*داغ شدن توییت اعدام نکنید و ترند جهانی.     

  منابع:
۱&https://positivepsychology.com/who-is-martin-seligman/۲
 ۳-https://www.newyorker.com/science/maria-konnikova/theory-psychology-justified-torture