ظهور نسلی از دخترکان نوعروس به خاطر تغییرات آب‌و‌هوایی

مترجم : روشنک شاهین‌باز

۳ اردیبهشت ۱۳۹۸

بی‌گمان این سیل بود که باعث شد شروع نوجوانی اِنتونیا سانده، اولین سال زندگی زناشویی‌اش هم باشد. پیشتر خانواده او به سختی گذران زندگی می‌کردند تا لحظه‌ای که آب زمین پدر و مادرش را در کاچاسو انسانچه، ناحیه‌ای در مالاوی، شست و ویران کرد. پس از آن آنها مجبور شدند در میان زباله‌ها به دنبال تکه‌های هیزم بگردند تا آنها را برای امرار معاش بفروشند.
بنابراین هنگامی که آن مرد جوان به خانه آنها آمد و از دختر سیزده‌ساله‌شان خواستگاری کرد، زن و شوهر وقت زیادی را برای فکر کردن تلف نکردند، مبادا مرد برای خواستگاری به جای دیگری برود. انتونيا از آنها خواست تا نظرشان را عوض کنند. او خیلی جوان بود و نمی‌خواست خانه را ترک کند. التماس کرد اما فایده ای نداشت. والدینش او را نشاندند و موضوع را به دقت برایش توضیح دادند: آب و هوا تغییر کرده و همه چیز را از آنها گرفته بود. غذای کافی برای خوردن وجود نداشت. آنها نمی‌توانستند نان‌خور دیگری داشته باشند.
او آن شب برای اولین بار کنار مردی خوابید که پیش از این هرگز ندیده بود، و به سفارش‌های عمه اش عمل کرد که او را برای امر مهم رابطه جنسی آموزش داده بود. ده ماه بعد هم اولین دخترش را به دنیا آورد.
چگونگی تغییرات آب و هوا از دید هرکس متفاوت است. برای برخی، تجسمی از تلاش سخت شیر دریایی برای پیدا کردن جا روی یخ‌های در حال ذوب شدن در "سیاره آبی ۲" است. برای دیگران، نوعی دیدگاه آخرالزمانی از شهرهایی است که زیر امواج ناپدید می‌شوند. اما برای بیشتر دختران سراسر آفریقا، ملموس‌ترین نماد تغییرات جوی کودکانی هستند که در آغوش دارند، در حالی که به تماشای دوستانی نشسته‌اند که به مدرسه می‌روند. پروژه گزارش‌گونه «عروس خورشید» که توسط مرکز روزنامه‌نگاری اروپا تأسیس شده است، تلاش دارد میزان بحرانی را بررسی کند که بسیاری از کارشناسان هشدار می‌دهند واقعی و رو به رشد است: ظهور نسلی از نوعروسان کودک در نتیجه مستقیمِ تغییرات آب و هوا.
بارها و بارها، در روستاهایی از جنوب مالاوی تا سواحل شرقی موزامبیک، عروسان کوچک و پدر و مادرهایشان داستان‌هایی بسیار آشنا را بازگو کرده‌اند. در سال‌های اخیر، آنها شاهد افزایش درجه حرارت، بارش باران غیر‌قابل پیش‌بینی و جاری شدن سیل بوده‌اند آن هم در جایی که قبل از آن هرگز سیل نیامده است. خانواده‌هایی که پیش از این قادر به تأمین غذا و آموزش کودکان خود بودند، می‌گویند که اکنون دیگر این کار برایشان غیرممکن است.
هیچ کدام از روستاها راهی برای ثبت علمی تغییرات جوی نداشتند، یا در واقع نیازی برای انجام این کار احساس نمی‌کردند. همه آنچه که می‌دانستند این بود که آب و هوا تغییر کرده است و زمانی قادر بودند هزینه تحصیل دخترانشان را بپردازند، اما اکنون نمی‌توانند این کار را بکنند و تنها راه حل این است که یک یا چند نفر از دخترانشان ازدواج کنند.
گاهی اوقات والدین برای دخترها تصمیم می‌گیرند و دختر باید برای سعادت بقیه خانواده قربانی شود. او را از مدرسه بیرون می‌آورند و برایش یک شوهر پیدا، و یک نان‌خور کمتر می‌شود. گاهی اوقات دختر خودش تصمیم می‌گیرد و آن را به پدر و مادرش تحمیل می‌کند. او ناراضی و گرسنه، امید دارد که ازدواج پایان تمام سختی‌هایش باشد.
کارلینا نورتینو با شوهرش هوراسیو در شن و ماسه خشک نشسته است. این تمام چیزی است که از رودخانه‌ای باقی مانده که زمانی از روستای ناتاکا در سواحل شرقی موزامبیک عبور می‌کرد. دیگر هیچ نشانه‌ای از رودخانه در سطح زمین وجود ندارد. کارلینا می گوید ۱۵ ساله است و هوراسیو ۱۶ ساله. آنها دو سال بعد از ناپدید شدن رودخانه با هم ازدواج کردند.
کارلینا می‌گوید: «یادم می‌آید یک زمانی می‌دیدم که مردم همین جا ماهی‌گیری می‌کردند. من ماهی‌ می‌فروختم، آنها را از ماهی‌گیرها می‌گرفتم و در روستا می‌فروختم. آب همه جا وجود داشت. هوراسیو را با بقیه ماهی‌گیرها می‌دیدم. اما بدون باران، ماهی‌ها مردند.»
خانواده اش پیش از این بین ۲۰ تا ۵۰ کیلو کاساوا برداشت می‌کردند اما امروز این مقدار به یک یا دو کیسه کاهش پیدا کرده است. کارلینا کمبود باران را مقصر می‌داند.
هوراسیو به جایی نگاه کرد که زمانی رودخانه از آن می‌گذشت: «من دیگر نمی‌توانم ماهی بگیرم چون ماهی‌ها آبی ندارند. آب ناپدید شده. حالا کشاورزی می‌کنم. قبلا باران در ماه سپتامبر شروع می‌شد و تا ماه مارس به طور منظم ادامه داشت. اما حالا باران فقط در ماه ژانویه و فوریه می‌بارد، همین و بس.»
کارلینا آرزو داشت که ماما شود، مدرسه مهمترین بخش زندگی‌اش بود: «هیچوقت نمی‌خواستم در سن کم ازدواج کنم. می‌خواستم مدرسه بروم. اما پدرم مجبورم کرد ازدواج کنم. خانواده‌ام برای زنده ماندن غذای کافی نداشتند. به خاطر همین پدرم این پیشنهاد را قبول کرد، چون نمی‌توانست از من حمایت کند تا به مدرسه بروم.»
او اولین فرزندش را که پسر بود، اوایل امسال به دنیا آورد و از همان ابتدا هم مشکلاتی وجود داشت. خانواده‌ها نمی‌توانستند هزینه بیمارستانی را بدهند که انکوباتور داشته باشد و کودک فوت کرد. او می‌گوید: «مطمئنم اگر پدر و شوهرم فقیر نبودند، پسرم زنده می‌ماند.»
پدرش کارلیتو کامیلوس می‌گوید ازدواج کارلینا انتخابش نبوده است. این مرد ۴۹ ساله پیش از این برای حمایت از خانواده‌اش ماهیگیری و کشاورزی می کرد. اما بعد آب و هوا تغییر کرد و دیگر ماهی‌ای وجود نداشت: «اگر می‌توانستم فرزندانم را سیر کنم، کارلینا را مجبور نمی‌کردم در سن پایین ازدواج کند. به دختران دیگرم نگاه کنید، آنها بزرگ شدند، مدرسه رفتند و به وقتش ازدواج کردند.»
صندوق جمعیت سازمان ملل متحد در سال ۲۰۱۵ تخمین زد که در همان سال ۵/۱۳ میلیون کودک زیر سن ۱۸ سال ازدواج کرده‌اند که از این تعداد ۴/۴ میلیون ازدواج قبل از ۱۵ سالگی بوده است، یعنی ازدواج ۳۷ هزار کودک زیر ۱۸سال در هر روز. یونیسف در سال ۲۰۱۵ هشدار داد که اگر روند فعلی در سراسر آفریقا ادامه یابد تعداد کل عروس‌های کودک تا سال ۲۰۵۰ می‌تواند بیش از دو برابر شود و تا۳۱۰ میلیون نفر برسد.
دلایل متعددی برای ازدواج کودکان وجود دارد. در برخی از جوامع آن را صرفا راهکاری عملی می‌دانند چون هنگامی که کودکان به سن بلوغ می‌رسند، شروع رفتارهای پرخطر جنسی خطر ابتلا به بارداری را برایشان به همراه دارد. در جای دیگر، فقر تصمیم‌گیرنده است، وقتی والدین نمی‌توانند چندین بچه را سیر کنند، به نظر می‌رسد که این دختران هستند که باید بروند.
اما در مقابل، آگاهی رو به رشد نسبت به این مسئله و خواست دولت برای مقابله با آن قرار دارد. مالاوی در سال ۲۰۱۵ ازدواج زیر سن ۱۸ سالگی را غیر قانونی اعلام کرد و در سال جاری آن را در قانون اساسی ثبت کرد. نرخ ازدواج کودکان باید کاهش یابد، با این حال این معضل همچنان ادامه دارد. در موزامبیک، تعداد عروس‌های کودک به دلیل رشد جمعیت افزایش یافته است. گویی عامل دیگری وارد این معادله شده است.
مک بِین مکانداوایر، مدیر اجرایی شبکه جوانان و مشاوره، که به شکلی ریشه‌ای برای حقوق زنان و کودکان در مالاوی مبارزه می‌کند، اعتقاد دارد که این عامل جدید تغییرات آب و هوایی است.
او می‌گوید: «ما آمار دقیقی نداریم، اما من معتقدم ۳۰ تا ۴۰ درصد از ازدواج‌های کودکان در مالاوی به دلیل سیل و خشکسالی ناشی از تغییرات اقلیمی است.» او توضیح می‌دهد هیچ ارقام دقیقی وجود ندارد، زیرا هیچ‌کس پیش از این تصور نمی‌کرد باید این دو مسئله را به هم ارتباط داد و سوالات درستی مطرح کرد: «با توجه به این‌که در مالاوی حدود ۴ یا ۵ میلیون دختر در معرض خطر ازدواج زودهنگام هستند، حدود ۵/۱ میلیون آنها به دلیل حوادث مربوط به تغییرات آب و هوایی در معرض این مشکل هستند و این عدد بزرگی است.»
ارقام منتشر‌شده ممکن است مقیاس مشکل را کم‌اهمیت نشان دهند، زیرا بسیاری از ازدواج‌ها بر اساس روابط غیر‌رسمی صورت می‌گیرند و به شکل قانونی ثبت نمی‌شوند. اغلب آنها فقط یک توافق ساده بین دو خانواده هستند، یا اگر والدینی وجود نداشته باشند، بین پسر و خود دختر انجام می‌شود. گاهی اوقات نیز خانواده پسر یا خود او شیربهای اندکی پرداخت می‌کنند.
برای فیلومنا آنتونیو همین اتفاق افتاد. او ۱۵ ساله بود، که مومانده چاروت ۲۱ ساله نزد پدرش آمد و به او مبلغ ۲۰۰۰ متیکال موزامبیک (۲۵ پوند) پیشنهاد داد تا با دخترش ازدواج کند.
آنتونیو موماده جمال ۵۰ ساله است. او تمام عمرش را در موما، شهری در استان نمپولا، زندگی کرده است. ماهیگیری را در سال ۱۹۸۵ آغاز کرد که آن زمان هنوز یک کسب‌و‌کار سودآور بود. در آن زمان، خریداران از شهر نمپولا برای رقابت در کسب و کار به آن‌جا می‌آمدند. سپس هوا شروع به تغییر کرد.
او می‌گوید: «می‌دانیم که هوا خیلی گرم است، در موردش صحبت می کنیم و همه موافقیم که به خاطر همین گرمای زیاد به سختی می‌توانیم به اندازه کافی ماهی بگیریم. در مناطقی که برای ماهیگیری می‌رفتیم سطح دریا در حال بالا آمدن است و امواج خیلی قوی‌ترند.»
او فکر می‌کرد فیلومنا برای ازدواج خیلی جوان است اما احساس می‌کرد که انتخاب دیگری هم ندارد و وقتی خواستگار دخترش پیشنهاد داد که از تحصیل او حمایت می‌کند، موافقت کرد. آنتونیو می‌گوید او تنها کسی نیست که این کار را می‌کند: «من همسایه‌های دیگری را هم دیده‌ام که چون در کشمکش و تلاش برای تامین معاش هستند، می‌گذارند دخترهایشان ازدواج کنند. من پنج بچه دیگر هم دارم که به دبیرستان می‌روند. دو دختر دیگر هم دارم، یکی ۱۳، و یکی ۱۱ ساله. اگر مردی به خواستگاری‌شان بیاید، در موردش فکر می‌کنم و این مسئله را در نظر می‌گیرم که این مرد می‌تواند به من کمک کند که نه تنها از دخترم پشتیبانی کنم، بلکه به بچه‌های دیگرم هم کمک کنم تا تحصیلاتشان را ادامه بدهند.»
فیلومنا کنار او می نشیند، و به حرف هایش گوش می دهد. به نظر می رسد که سرنوشتش را پذیرفته است، زیرا به این معنی است که می تواند به شهر برود و آنجا ادامه تحصیل دهد. او می‌خواهد پرستار شود.
او به مومانده اشاره می‌کند و می‌گوید: «ما توی این محله همدیگر را دیدیم و او از من خواست که باهاش باشم. من ازش خوشم می‌آمد. فکر می‌کردم مرد زیبایی است.»
فیلومنا به او گفته بود که باید از پدرش اجازه بگیرد «پدرم قبول کرد چون شرایط بدی داشت، چون که معتقد بود شوهرم می‌تواند از من برای رفتن به مدرسه حمایت کند. من هم قبول کردم چون پدرم به من اجازه داد. چون پدرم فقیر است، فکر کردم که ازدواج کنم تا شوهرم به من کمک کند. می‌دانم اگر پدرم هنوز هم از ماهیگیری پول خوبی درمی‌آورد، پیشنهاد خواستگارم را قبول نمی‌کرد، چون خودش می‌توانست هزینه‌های آموزش و تحصیل، هزینه‌های مدرسه و کتاب‌هایم را بپردازد.»
موزامبیک یکی از فقیرترین کشورهای جهان است و تقریبا ۷۰ درصد از جمعیت ۲۸ میلیون نفری آن زیر خط فقر زندگی می‌کنند. این کشور به ویژه در برابر تغییرات آب و هوایی بسیار آسیب‌پذیر است: کمیسیون ارزیابی محیط زیست هلند هشدار می‌دهد که «بروز خطرات مربوط به آب‌و‌هوا مانند خشکسالی، سیلاب‌ها و گردباد و توفان‌ها به طور فزاینده‌ای در حال افزایش است.»
سن قانونی ازدواج ۱۸ سال ( و ۱۶ سال با رضایت والدین) است، اما هنوز هم موزامبیک یکی از بالاترین نرخ ازدواج کودکان را در دنیا دارد، تقریبا از هر دو دختر یک نفر در سن ۱۸ سالگی، و از هر هفت دختر یک نفر تا ۱۵ سالگی ازدواج کرده است. بالاترین نرخ ازدواج کودکان در استان‌های شمالی، از جمله نامپولا اتفاق می‌افتد که بیشترین تعداد بارداری در نوجوانان را نیز دارد.
فاطمه موسی ۱۶ ساله، نُه ماهه باردار است. او در واقع نمی‌خواست ازدواج کند. از سوی دیگر، پدرش دیگر قادر نبود هزینه نگهداری از او را بپردازد. او سال گذشته در پانزده سالگی با پریورینو آنتونیوی ۱۸ ساله ازدواج کرد که نزد پدرش در روستای ناتاکا در استان نامپولا آمد و در ازای ازدواج با فاطمه مبلغ ۲۰۰۰ متیکال موزامبیک پیشنهاد داد. هیچ مراسم ازدواجی هم برگزار نشد.
فاطمه می‌گوید: پدرم گفت من نباید دختر خودم را مجبور به ازدواج کنم، چون خیلی جوان است. اما او ازدواج می‌کند چون پول کافی ندارم تا او را به دبیرستان بفرستم. خودم هم نمی‌خواستم در چنین سن و سالی ازدواج کنم، اما نمی‌توانستم کاری بکنم، چون نمی‌توانستم بروم مدرسه. من فرصت ازدواج با کسی را داشتم که ممکن بود شرایط زندگی‌ام را کمی بهتر کند.»
در سراسر مرز مالاوی، به طور تقریبی نیمی از دختران در سن ۱۸ سالگی ازدواج کرده‌اند و از هر ده دختر یک نفر تا سن ۱۵ سالگی ازدواج کرده است، تا جایی که یونیسف مالاوی را در مقام یازدهم در بین بدترین کشورهای جهان از نقطه نظر ازدواج کودکان رتبه‌بندی کرد. سن قانونی ازدواج در سال ۲۰۱۵ به ۱۸ افزایش یافت، اما هیچ گزارشی از پیگیری‌های قانونی در این مورد وجود ندارد.
فقر عامل اصلی است که به طور فزاینده‌ای از تغییرات آب و هوایی نشأت می‌گیرد. صندوق بین‌المللی پول می‌گوید ۷۰ درصد از ۱۹ میلیون نفر جمعیت کشور زیر خط فقر زندگی می‌کنند و ۲۵ درصد آن‌ها در فقر شدید به سر می‌برند: «با توجه به اینکه شمار قابل توجهی از فقرا در مناطق روستایی، نسبت به تغییرات اقلیمی به شدت آسیب‌پذیر هستند، انتظار می‌رود نرخ فقر- به هر عنوان - به دلیل تأثیر سیل و خشکسالی اخیر افزایش یابد.»
برای لوسی آنوسا، خشکسالی سال ۲۰۱۶ بود که او را در لبه این پرتگاه قرار داد. او ۱۴ ساله بود، از هر سه خواهرش کوچک‌تر بود و با والدین کشاورز خود در نامالاکا در نزدیکی انتهای جنوبی دریاچه مالاوی زندگی می‌کرد و خشکسالی منجر به هدر رفتن تمام محصولاتشان شد.
او می‌گوید: «من آن مرد را دیدم که به من پیشنهاد ازدواج داد. با وجود این‌که پدر و مادرم چیزهای خوبی در مورد درس خواندن گفته بودند، مجبور بودم قبول کنم و به خاطر مشکلاتی که در خانه داشتم تصمیم گرفتم ازدواج کنم.»
پدر و مادرش از تصمیمش ناراضی بودند، اما او خیلی مصمم بود. اما زمانی که باردار شد و شوهرش او را از خانه بیرون کرد، از تصمیمی که گرفته بود پشیمان شد.
او در ۱۵ سالگی، در اوایل سال جاری دخترش را به دنیا آورد: «مادرم مجبور شد مرا به خانه راه بدهد اما مدام به من یادآوری می‌کند"دخترم، به تو گفته بودم که برای ازدواج خیلی جوونی. آدم وقتی توی سن کم ازدواج کند مشکلات خیلی زیادی پیدا می‌کند.»
آموس متونیا از اداره تغییرات اقلیمی و خدمات هواشناسی مالاوی می‌گوید تغییرات آب و هوایی، کشاورزان را به اشتباه می‌اندازد: «هنگامی که باران شروع می‌شود، بلافاصله شروع به کاشت می‌کنند. اما پس از آن، سه هفته بعد، متوجه می‌شوند که تمام چیزی که کاشته‌اند خشک شده است.» او می‌گوید: «بنابراین برای برخی، دادن فرزند دختر می‌تواند نوعی آسایش خیال باشد. همچنین می‌تواند به خانواده شوهر کمک کند، زیرا کسی هست که می‌تواند به کارهای خانه رسیدگی کند. البته سنت همچنان نقش خود را بازی می‌کند، اما تغییرات آب و هوایی مردم را تشویق می‌کند که زودتر ازدواج کنند.»
گزارش دولت در مورد سیلاب ۲۰۱۵ نیز ازدواج کودکان را به عنوان یکی از عوارض جانبی این تغییرات بیان کرد، دیدگاهی مشترک با کمپین مبارزه با ازدواج کودکان «دخترها، نه عروس‌ها.» لاکشِمی ساندارام مدیر اجرایی این کمپین می‌گوید: «اگر الان اقدامی نکنیم، نسل دیگری از افراد با کودکی گم شده پدید می‌آید.»
مالیا ماپیرا ترک تحصیل کرد زیرا از معلمش باردار شد. او در آن زمان ۱۵ سال داشت. پدر و مادرش کشاورزند و تنباکو می کارند و کاشت و برداشت بد به معنای این است که دستشان به دهنشان نمی‌رسد. هنگامی که فهمیدند پدر بچه چه کسی است، خواستند مالیا با او ازدواج کند «ولی معلمم نمی‌توانست از من و یا حتی از بچه حمایت کند. اگر پدر و مادرم می‌توانستند از من حمایت کنند، ترجیح می‌دادم به تحصیلم ادامه بدهم تا اینکه ازدواج کنم. اما من نمی‌خواستم آن‌ها را تحت فشار بگذارم. بنابراین تصمیم گرفتم با این مرد ازدواج کنم تا زنده بمانم.»
اما ازدواج شرایطش را فقط کمی تغییر داده است. او و مالیکی هستون، کشاورز توتون و تنباکو، در تلاش برای بزرگ کردن پسر شش ماهه‌اش با مشکلات مشابهی روبه‌رو هستند که والدینش موفق نشدند بر آن‌ها غلبه کنند. او می‌گوید: «گاهی اوقات، به دلیل سیل، محصولات زراعی از بین می‌روند. در پایان روز، ما برداشت خیلی کمی داریم. من نمی‌خواهم بچه‌های بیشتری داشته باشم، چون ما برای نگهداری از یکی داریم تقلا می‌کنیم. بچه بیشتر فقط کارها را سخت‌تر می‌کند.»
پنجاه مایل دورتر، در حیاط خانه‌ای در حاشیه موما، مجوما جولیو در حال هم زدن یک ظرف ذرت است تا برای همسرش كه دختر یک ساله‌شان فاطمه را روی پای خود نشانده، ناهار تهیه كند.
این زن و شوهر دو سال پیش وقتی مجوما ۱۵ ساله و جوما ۱۹ ساله بود، ازدواج کردند. مجوما می‌گوید این چیزی نبود که دلش می‌خواست. اما او با عموی کشاورزش زندگی می‌کرد که برای حمایت از او هزینه‌های مدرسه‌اش را پرداخت می‌کرد. آب و هوا تغییر کرد و دیگر پولی وجود نداشت؛ ازدواج تنها راه‌حل بود.
مجوما می‌گوید: «همه‌اش به خاطر خورشید بود. خورشید بیش از اندازه می‌تابید و باران به اندازه کافی نمی‌بارید. سه سال قبل از ازدواجم محصولاتش شروع کرد به کم شدن. قبلا دو ماه باران می‌بارید، ولی بعد از مدتی کم و کمتر شد. من کسی را سرزنش نمی‌کنم. آب و هوا تغییر کرد. عمویم زنگ زد و به من اطلاع داد که یک مردی می‌خواهد با من ازدواج کند. قبول کردم. من این کار را دوست نداشتم، اما فقط قبول کردم چون می‌خواستم درس بخوانم.»
مجوما می دانست که ازدواج یعنی بچه‌دار شدن. اما جوما قول داده بود از او حمایت کند. او تعریف می‌کند: «جوما و امام به خانه عمویم آمدند، مراسم را انجام دادند و ما ازدواج کردیم. من الان خیلی خوبم، بهتر از زمانی که خانه عمویم زندگی می‌کردم، چون که همسرم با من خوب رفتار می‌کند و هنوز مدرسه می‌روم، مشکلی ندارم. اما اجازه نمی‌دهم دخترم در سن ۱۵ سالگی ازدواج کند. او باید درس بخواند.»
سرپرست بریجی روپیو از بالای ساحل مومبا، در سراسر گستره آبی رودخانه لارده، به سمت بیرون نگاه می‌کند. او به حاشیه رودخانه که توسط جریان سیلاب شسته شده و فروریخته اشاره می‌کند و می‌گوید: «وقتی سال ۲۰۱۴ وارد این شهر شدم، یک خانه درست کنار رودخانه بود، اما در طول سال ۲۰۱۵، سیلاب‌های شدیدی آمد و خانه‌ها را تخریب کرد و سطح رودخانه را افزایش داد. بعد از آن هم خشکسالی شد. ما مناطقی داشتیم که برای تولید برنج استفاده می‌کردیم. اما به دلیل طلسم خشکسالی، دیگر امکان کاشت وجود ندارد. آب و هوا مدام تغییر می‌کند. حتی کسانی که سواد خواندن و نوشتن ندارند، می‌توانند این را بفهمند.» دختران جوانی که برای ازدواج زودهنگام ترک تحصیل کرده‌اند، می‌توانند این موضوع را تأیید کنند.

منبع: گاردین