نجات از ازدواج زودهنگام با مقداری چسب و دوچرخه زنگ‌زده

مترجم : شبنم صادقی

۲۴ دی ۱۳۹۷

سه سال پیش، درست پس از چهاردهمین سالگرد تولد شسکالو، والدینش به این نتیجه رسیدند که دیگر زمان ازدواجش فرا رسیده است. شسکالو خاطره‌اش را از آن روزها به‌یاد می‌آورد: «دو نفر از دخترانی که با آن‌ها تا مدرسه پیاده می‌رفتیم ترک تحصیل کردند تا ازدواج کنند. بعد از آن هم پدر و مادر من چنین تصمیمی گرفتند. آن‌ها می‌گفتند شهریه مدرسه‌ام سنگین است و علاوه بر آن پیاده‌‌روی تا مدرسه ‌آن هم به تنهایی خطرناک است چون ممکن است مورد تجاوز قرار بگیرم! آن‌ها گمان می‌کردند از این تصمیمشان خوشحال می‌شوم، چرا که می‌توانستم در عوض برای مراسم عروسی‌ام برنامه‌ریزی کنم.»
شسکالو به نگرانی والدینش با گریه واکنش نشان داد و چهار روز از خوردن غذا امتناع کرد. او می‌گوید: «حتی زمانی که مادرم برایم یک کاسه ماست خانگی خرید، چیزی که هرگز قدرت خریدش را نداشتیم، به آن دست نزدم. بیمار شده بودم، انگار قرار بود تمام آینده‌ام را از من بگیرند.»
در همان زمان شسکالو به فکر گروهی از زنان سالمند می‌افتد که صنایع دستی خود را در بازار‌ عروسی به فروش می‌رساندند. او فکر کرد که این می‌تواند راه حل مسئله‌اش باشد، و سپس ایده ایجاد کسب و کاری برای فروش سبد‌های دست‌ساز، کاسه، تقویم و عود‌های چوبی در بازارهای آن سوی منطقه زندگیشان به ذهنش رسید، به این امید که بتواند ۳۰۰ روپیه (۲٫۲۰ یورو) شهریه ماهانه مدرسه‌اش را شخصاً از این راه تأمین کند.
او می‌گوید: «از برادرم تقاضا کردم تا پول کافی برای خرید چند برگ کاغذ رنگی و کمی چسب به من قرض دهد. برادرم از من بزرگتر است، او اجازه داشت تا مدرسه‌اش را تمام کند و به دانشگاه برود، برای همین با خواسته‌ام موافقت کرد. او می‌گفت به من افتخار می‌کند که روی پای خودم ایستاده‌ام.»
با حمایت برادر شسکالو، والدینش در برابر خواسته او تسلیم شدند و رضایت دادند که شسکالو به مدت شش ماه برای پرداخت شهریه مدرسه‌اش تلاش کند، اما اگر از پس انجامش برنیامد، آن‌ وقت باید ازدواج می‌کرد. زمانی که شسکالو ایده اجرای کسب و کار خود را برای خانواده‌اش شرح می‌داد مادرش به نشانه رضایت سری تکان داد اما پدرش سکوت کرد. شسکالو می‌گوید: «فکر می‌کردم سکوت پدرم به معنای نارضایتی اوست، اما روز بعد پدرم با دوچرخه‌ای زنگ‌زده به خانه آمد، دوچرخه‌ای که تمام پس‌اندازش را صرف خرید آن کرده بود. او گفت می‌توانم وقتی پول در آوردم، پولش را به او برگردانم و از این طریق او حداقل مطمئن می‌شد که من در امان هستم.»
بدهی‌های شسکالو دو هفته بعد بازپرداخت شد و در عرض دو ماه دیگر دختران روستا از او تقاضای کمک می‌کردند. او به‌خاطر می‌آورد: «مادران از من خواهش می‌کردند تا به دخترانشان یاد بدهم چطور پول دربیاورند تا آن‌ها هم بتوانند در مدرسه بمانند. دوستانم مثل خودم به والدینشان می‌گفتند که آن‌ها هم نمی‌‌خواهند ازدواج کنند.»
لال چاندرا پاندِی، مدیر مدرسه «شری نپال راستریا» است. دانش‌آموزان در حال باز کردن کتاب‌هایشان هستند، و او می‌گوید: «تاکنون این تعداد از دانش‌آموزان دختر را در مدرسه ندیده بودیم. ما عادت داشتیم ببینیم که دخترها فقط چند سال را در مدرسه سپری می‌کردند و ۹۰ درصد آن‌ها در سنین ۱۴ – ۱۵ سالگی مجبور به ترک تحصیل و ازدواج می‌شدند. سال گذشته بود که متوجه شدیم آن‌ها برای مدت بیشتر و بیشتری در مدرسه می‌مانند. حالا ما مجبوریم از کلاس ابتدایی مجاور صندلی قرض بگیریم.»
بیش از یک دهه است که پاندِی در دبیرستان «شری نپال راستریا» آغاز به تدریس کرده است. این مدرسه در موقعیت خطرناکی در کنار‌ دریاچه‌ای در نواحی جنوبی نپال واقع شده است. پاندِی می‌گوید هرگز مدرسه‌ای در چنین موقعیت خطرناکی ندیده است.
شِسکالو پاندِی نگاهش را از دفترش بر می‌دارد و دستش را برای پرسیدن سؤالی بالا می‌برد. او از ساعت چهار صبح در تاریکی هوا بیدار شده تا سبد ببافد، با این حال اجازه نمی‌دهد تا چیزی تمرکزش را مختل کند. او بعداً می‌گوید: «مدرسه تمام زندگی من است. من سخت کار می‌کنم تا به مدرسه بیایم. پس عاقلانه نیست اگر بعد از رسیدن به میز مدرسه‌ام کوشاتر از قبل نباشم.» او در ادامه حرف‌هایش می‌گوید: «دختر‌ها دوست دارند کنار هم بنشینند. ما نمی‌خواهیم حواس یکدیگر را پرت کنیم. من که اجازه نمی‌دهم چنین اتفاقی بیفتد، چرا که روی مدرسه‌ آمدن سرمایه‌گذاری زیادی کرده‌ام.»
تسهیلگران محلی که توسط صندوق جمعیت سازمان ملل متحد تأمین بودجه می‌شدند، از سنت‌شکنی این دختران باخبر شده و بدین ترتیب «محفل ویژه دختران» را برایشان تشکیل دادند تا بتوانند در آن آزادانه از نگرانیشان درباره ازدواج اجباری صحبت کنند و برای جلوگیری از این ازدواج‌ها تقاضای حمایت حرفه‌ای کنند. حسابداران هم‌ به این دختران انجام معامله‌های بانکی و مدیریت منابع مالی آموزش می‌دهند.
تصمیم‌گیری درباره انتخاب یک سرپرست برای محفل دشوار نبود. شسکالو با افتخار از دستاورد‌هایش در روستایشان یاد می‌کند: «حالا ۳۵ نفر از ما برای خودشان دوچرخه خریده‌اند و فقط در ماه اخیر دو دختر را از ازدواج زیر سن قانونی نجات دادیم. مبارزه با خشونت جنسیتی اقدام بعدی در لیست کارهای من است. راستش در همین مدت کوتاه تأثیر شگرفی برجای گذاشتیم!»
درآمد شسکالو اکنون تا ۸۰۰۰ روپیه (۵۶ یورو) در ماه می‌رسد. نیمی از این پول به دست پدرش می‌رسد و نیم دیگرش را پس‌انداز می‌کند. او قصد دارد پس از اتمام امتحانات نهایی مدرسه‌اش در سال آینده، به دانشگاه برود و در رشته حسابداری ادامه تحصیل دهد. شسکالو از ماه ژانویه با پرداخت ۹۰۰ روپیه (۶٫۶۰ یورو) در کلاس‌های کامپیوتر شهرک تاولیهاوا (Taulihawa) شرکت می‌کند و هفته‌ای یک بار برای یادگیری ورد ماکروسافت و اکسل، یک ساعت‌و‌نیم تا آنجا رکاب می‌زند. او درباره کلاس‌ کامپیوترش می‌گوید: «پیش از این حتی یک لپ‌تاپ هم ندیده بودم. مربی‌ام می‌گوید که استعداد دارم، اما گاهی مجبور می‌شود انگشت‌هایم را روی کیبورد نگه دارد، هنوز هم نمی‌دانم چطور باید انگشت‌هایم را روی کلید‌ها نگه دارم!»
شسکالو در ادامه صحبت‌هایش به دلایل ازدواج اجباری دختران اشاره می‌کند: «اینکه چرا دختران مجبور به ترک تحصیل می‌شوند موضوع پیچیده‌ای نیست. تنها دلیلش پول است. مردم غذای کافی ندارند تا سه وعده بخورند پس اگر دختر داشته باشید، می‌خواهید هرچه سریع‌تر برایش شوهری پیدا کنید، که این یعنی دیگر لازم نیست به او غذا دهید.»
طبق سنت و عرف اجتماعی در نپال، هرچه دختر تحصیلات بالاتری داشته باشد از والدینش انتظار می‌رود جهیزیه بیشتری به خانواده همسرش پیشکش کنند، در حقیقت یک نمایش مالی برای قدرددانی از این‌که یک نفر دختر تحصیلکرده‌شان را می‌گیرد! شسکالو توضیح می‌دهد: «اگر من مدرسه را در سال هفتم رها می‌کردم خانواده‌ام مجبور بودند به خانواده همسرم یک بوفالو و کمی زیورآلات هدیه دهند، اما اگر مدرسه‌ام را تمام کنم یا به دانشگاه بروم آن‌ها احتمالاً باید گردنبند طلا، موتورسیکلت و یک یخچال بخرند.»
با این‌که ازدواج زیر سن ۱۸ سال ممنوع است، ۴۱ درصد دختران نپال پیش از رسیدن به این سن متأهل می‌شوند. مراسم ازدواج آن‌ها به صورت مخفیانه در نواحی روستایی برگزار می‌شود و پلیس محلی نیز از قرار معلوم با دریافت مقداری الکل محلی به عنوان رشوه سکوت اختیار می‌کند. در کاپیلواستو که منطقه‌ای کشاورزنشین است و شسکالو و خانواده‌اش در آن زندگی می‌کنند این رقم تا دو برابر تخمین زده شده است.
لوبنا بقی، نماینده نپال در صندوق جمعیت سازمان ملل متحد می‌گوید: «روند تغییرات نپال کُند، اما حرکت آن همواره در جهت صحیح و سازنده‌ بوده است. دولت نپال استراتژی مورد قبولی را برای پایان دادن به ازدواج کودکان اتخاذ کرده است، اگرچه هنوز کارهای زیادی باقی مانده تا انجام شود. به نظر می‌رسد نگه‌داشتن دختران در مدرسه کلید آهسته‌تر کردن روند ازدواج است. تواناسازی دختران با دانش و اعتماد به نفسی که به همراه دارد، کلید حل این مشکل است.»
پایان دادن به ازدواج کودکان یکی از اهداف اصلی توسعه پایدار سازمان ملل است و پیشرفت جهانی آهسته‌ای نیز در این راستا صورت گرفته است.
کلاس‌های شیفت صبح ساعت ۱۱ به پایان می‌رسد و شسکالو یکی از اولین کسانی است که بیرون از مدرسه دیده می‌شود. دوچرخه‌اش را با عجله به سمت در خروجی می‌راند و می‌گوید: «عاشق مدرسه‌ام، اما کارهای زیادی هست که باید انجام بدهم به جای این‌که این اطراف وقت بگذرانم. منظورم این است که حالا بعضی از ما کسب و کارهایی داریم که باید مدیریتشان کنیم!»

منبع: گاردین