دوست دارم از اول باهاتون صادق باشم!

نویسنده : محبوبه حسين‌زاده

۷ آذر ۱۳۹۷

بعد از مکالمه کوتاه‌مان درباره شغل و دلیل سفرش، پیشنهاد داد که وقتی هر دو از سفرمان به دو مقصد متفاوت برگشتیم با هم قرار بگذاریم، قهوه بخوریم و بیشتر با هم آشنا شویم.

مردی چهل‌و‌چندساله بود با ظاهری موقر و متین. چند روز بعد از سفر شماره‌اش را در گوشی‌ام ذخیره کردم و سری به پروفایل تلگرامش زدم. پنج شش عکس از خودش بود در وضعیت‌ و مکان‌های متفاوت، با تی‌شرت و شلوار کوتاه در یک کشور اروپایی، لیوان چای در دست در اداره، با لباس رسمی و کراوات در محل کارش، و آخرین عکس دست بر سینه روبروی مقبره یکی از امامان در عراق.

با دقت به عکس‌ها نگاه کردم. در هیچ کدام از عکس‌ها، حلقه در دستش نبود، پس فکر کردم شاید هم بد نباشد یک قرار بگذاریم.

دوهفته بعد در تلگرام پیغام دادم. بعد از سلام و احوالپرسی و پرسیدن از سفرم، گفت که فردا تماس می‌گیرد تا تلفنی صحبت کنیم. قبل از اینکه مکالمه را تمام کند، پرسید: «شما با دختر خوشگلتان زندگی می‌کنی، درسته» و بدون اینکه منتظر جواب بماند، نوشت: «منظورم اینه بدون همسر» و پنج علامت تعجب هم ردیف کرد!

جواب دادم: بله، شما چطور؟ شما با کی زندگی می‌کنید؟

نوشت: با خانواده.

قبل از اینکه بنویسم در این سن و سال هنوز با خانواده‌تان زندگی می‌کنید، نوشت: «الان ایال خوابه. من دارم شیطونی می‌کنم.» نمی‌دانستم شیوه نوشتن صحیح «عیال» را نمی‌داند یا مثلا برای نشان دادن «کول» بودن اینطور نوشته است.

پرسیدم که متاهل است و با همسرش زندگی می‌کند؟ جواب داد: «بله. دوست دارم از اول باهاتون صادق باشم.»

برایش نوشتم خیلی ممنون. بهتر است مکالمه را همین جا تمام کنیم. خداحافظ.

اصرار کرد که فردا تماس می‌گیرد چون صحبت دارد! برایش نوشتم تحت هیچ شرایطی حاضر نیستم با یک مرد متاهل رابطه برقرار کنم و دلیلی برای شنیدن صحبت‌هایش و آشنایی بیشتر وجود ندارد.

نوشت: «فکر کنم توی این دوره زمونه دروغ گفتن خیلی بهتره چون موفق‌تر خواهی بود، آدم‌های صادق به هدف نمی‌رسند، من دلیل داشتم برای دوستی با شما که نذاشتین بگم. اوکی به هر حال بای. دختر خوشگلت رو هم ببوس.» و وقتی دید جوابی نمی‌دهم، نوشت «فردا تماس می‌گیرم. راضیت می‌کنم.»

حوصله بحث با او را نداشتم که بگویم باید ابتدا با همسرش صادق باشد، همسرش راضی کردن یک زن برای دیدار و قرار دوستانه را به حساب «شیطنت» می‌گذارد یا «خیانت»؟ او این حق را برای زنش هم قائل است که به دنبال رابطه و یا به قول خودش «شیطنت» با مردهای دیگر باشد؟ آیا اصلا درباره خطوط قرمز رابطه‌شان با هم صحبت کرده‌اند؟ هر دو به این توافق رسیده‌اند که هرکدام از طرفین حق دارد روابط دیگری هم داشته باشد؟ که البته باز حتی در صورت این توافق، مسلما طرف سوم باید تصمیم بگیرد که می‌خواهد وارد رابطه با زن یا مردی متاهل شود یا خیر.

می‌دانم که بحث متاهل بودن را از همان ابتدا مطرح کرده است تا اگر رابطه‌ای برقرار شد، خدای ناکرده دچار توهم برای ادامه یک رابطه پایدارتر با او نشوم تا هم با خیال راحت به شیطنتش برسد و هم کانون گرم خانواده‌اش را از دست ندهد.

فردا از شماره‌ای ناشناس تماس گرفت. مسلما اگر با تلفن همراه خودش تماس گرفته بود، جوابش را نمی‌دادم. تلفن را که جواب دادم صدایی از آن طرف خط سلام کشدار بلندی تحویلم داد و به گرمی پرسید که حالت چطوره. طوری که فکر کردم یکی از همکاران سابقم است. بعد از جواب سلام با تردید پرسیدم شما؟ با اعتماد به نفس گفت فلانی هستم! با تحکم گفتم که بار اول و آخری باشد که تماس گرفتید و با خیال راحت تلفن را قطع کردم.