به اجبار ترک تحصیل کردم ولی حالا در دانشگاه تدریس می‌کنم

۱۲ تیر ۱۳۹۷

من، سارا خوش‌خوی هستم، دکترای روانشناسی تربیتی دارم و فعال مدنی هستم. در حال حاضر دبیر آموزش پرورش و دبیر مشاوره هستم و در دانشگاه هم تدریس می‌کنم.
در جامعه سنتی پیشرفت زنان خیلی سخت است. مبارزه با ساختارهای غلط برای دست یابی به جایگاهت بسیار سخت است. مخصوصا در جامعه مردسالار که تفکرات غلطی وارد فرهنگ آن شده است و این نگرش بسته بوجود آمده که زنان نباید بیرون از خانه بروند و نباید تحصیل کنند. تغییر این نگرش و ساختار خیلی سخت است.
باور من این است که زنان برای رسیدن به جایگاه خود همیشه مبارزه کردند. من از این تجربه‌ها خیلی داشتم.
من به اجبار ترک تحصیل کردم. سوم راهنمایی بودم. با اینکه پدرم نظامی و تحصیل‌کرده تهران بود، تحت فشار فامیل یعنی برادر و پدرش که گفتند دخترت نباید برود مدرسه، من را وادار به ترک تحصیل کرد.
من شاگرد اول و زرنگ بودم. یک روزی که عموی کوچک ما آمده بود خانه ما، با خوشحالی مدرک سیکل‌ام را نشان او دادم. ولی عمو گفت: خیلی خوب است ولی قاب کن بزن به دیوار دیگر نباید به مدرسه بروی.
گفتم: چرا؟ گفت نه دیگه تا همین جا بس است!
خیلی برایم سخت بود. باورم نمی‌شد که بعدا پدرم با او موافقت کند. اول مهر که شد پدرم گفت نباید بروی مدرسه!
دلیل این حرف هم مشخص بود. آنها گفتند که یا ما یا دخترت!
به هر حال، من مدرسه نرفتم. دو یا سه ماهی که گذشته پدرم گفت می‌توانی برگردی مدرسه ولی من دیگر تمایلی نداشتم.
هر کاری کردم نتوانستم قبول کنم بچه هایی که از من ضعیف‌تر بودند حالا از من جلو افتاده بودند. پیش خودم فکر کردم چطور بروم؟ من که می‌خواستم رشته تجربی بروم و حالا باید رشته دیگری بخوانم، رشته انسانی بخوانم.
بلافاصله رفتم خیاطی یاد گرفتم. مادرم قالی بافی می‌کرد. کار سنتی می‌کرد و من با او این کارها را انجام می‌دادم.
ولی همیشه خواب تحصیلاتم را می‌دیدیم. خواب می‌دیدیم مدرسه می‌روم. خواب دیدم که امتحان می‌دهم.
به هر حال، سه سال که گذشت. وقتی دوستانم داشتند دیپلم می‌گرفتند دیگر این عقب ماندگی خودم را نتوانستم تحمل کنم. با کمک دایی‌ام رفتم متفرقه ثبت نام کردم. بعد از چهار سال دوری از مدرسه رفتم سر جلسه امتحان. انگار ذهنم پاک شده بود.
هنوز هم نمی‌گذاشتند که من به مدرسه بروم. باید فقط می‌رفتم امتحان می‌دادم و بعد…
به هر حال چهار سال متفرقه خواندم و بعد به دانشگاه رفتم. ولی الان از مسیری که آمدم راضی هستم. خیلی راضی هستم.
خیلی‌ها من را تشویق کردند. دوستانم، مادرم روحش شاد و یکی از اقوامم که بزرگ خانواده بود و دیگر در بین ما نیست. او من را خیلی تشویق کرد. می‌گفت چقدر خوب که مقاومت کردی و زیر بار حرف زرو نرفتی و جایگاه خودت را پیدا کردی.
من شدم الگوی خواهرزاده‌ها و دخترعموهایم-همان عمویی که نمی‌خواست من درس بخوانم. الان هم دخترهایش یکی دیپلم دارد و باقی هم لیسانس و برای فوق لیسانس می‌خوانند.
آرزوی من این است که دختران جوان بدون سختی و بدون تبعیض جایگاه خود را پیدا کنند، در جامعه‌ای بدون تبعیض زندگی کنند و آزاد باشند تا ایده های خود را بدون ترس و بدون وابستگی به مردان پیاده کنند.
زنان خیلی مهم هستند. مربی جامعه هستند. امیدوارم زنان بتوانند مربی و اگلوی خوبی برای نسل بعدی جامعه باشند. جامعه ما را زنان می‌سازنند، هم زنان بلوچ و هم زنان در سراسر ایران. زنان نسل بعدی را می‌سازند!
منبع: Iranian women