آموزش مردان برای کاهش خشونت علیه زنان/گفت‌وگو با حسینا نیکزاد، مدیر بنیاد زنان افغان

نویسنده : سمیه قدوسی

۵ تیر ۱۳۹۷

نویسنده

افغانستان در سال‌های اخیر شاهد کمپین‌های گوناگون صلح‌طلبانه، ضد‌جنگ و ضد‌خشونت بوده است. مسیری که این حرکت‌ها پیموده‌اند و ناکامی‌ها و کامیابی‌هاشان برای همه فعالان مدنی در همه جای جهان و به ویژه در خاورمیانه درس‌آموز است. از زمان حمله امریکا تاکنون تعداد بی‌شماری ان‌جی‌او در افغانستان پا گرفته و مشغول فعالیت بوده‌اند که اغلب توسط مؤسسات بین‌المللی تأمین مالی می‌شوند. وابستگی به نهادهای بین‌المللی و درون‌زا نبودن مسائل آنها، شاید یکی از پاشنه‌های آشیل فعالیت مدنی در افغانستان در دهۀ اخیر بوده است. اما هر چه هست، اکنون با گذشت بیش از یک دهه از فعالیت ان‌جی‌اوها در افغانستان، این کشور صاحب تجربه‌ای غنی در فعالیت‌های مدنی و داوطلبانه است که از رهگذر بازنگری و آسیب‌شناسی آن قادر است سنتی قوی در کنشگری اجتماعی را پایه گذارد. سنتی که پای در حیات بومی سیاسی و اجتماعی این کشور و زیست روزمره مردم افغانستان دارد و مسائل آن از دل خود این جامعه بیرون آمده است.
بنیاد زنان افغان که در سال ۲۰۱۶ به ثبت رسیده است یکی از امیدها برای بازنگری گذشته و باز کردن مسیرهای تازه است. این مجموعه، از دل یک دهه فعالیت مدنی داوطلبانه و مستمر حسینا نیکزاد و همکارانش در شهر هرات و شهرستان‌ها و روستاهای تابعه آن شکل گرفته است. نیکزاد و گروهی از فعالان مدنی داوطلب سالهاست که روستا به روستا می‌روند و از خلال آموزش‌ها و برگزاری کارگاه‌های مختلف در قریه‌ها برای رفع خشونت علیه زنان تلاش می‌کنند. آموزش‌ها و پیگیری‌های مستمر و بلندمدت این گروه، استانداردهای تازه‌ای را در مواجهه با جوامع محلی و درک الزامات و اقتضائات آن برای ایجاد تحولی همه جانبه و عمیق در این جوامع بنیان نهاده است. در گفت‌وگوی مفصل پیش رو، نیکزاد فرایند ورود به جامعه محلی، جلب اعتماد آن و مشکلات و موانع موجود در این مسیر را شرح می‌دهد. او بویژه بر استراتژی متمایز این گروه یعنی جلب مشارکت مردان و آموزش آنها برای توقف خشونت‌ها بر علیه زنان، تاکید می‌کند. بنیاد زنان افغان، تمرکز خود را بر آموزش، فرهنگ‌سازی و همراه کردن مردان قرار داده است چرا که معتقد است تا زمانی که مردان نگاه انسانی به زنان نداشته باشند و به توانمندی زنان ایمان نیاورند، ستیز میان دو جنس تمام نشده و تحولی جدی در وضعیت زنان به وجود نخواهد آمد.
***
خانم نیکزاد شما سالهاست که برای رفع خشونت بر علیه زنان تلاش می‌کنید. لطفا مختصری درباره این فعالیت‌ها توضیح دهید و بگویید از کی و چطور به ضرورت جلب مشارکت مردان در این زمینه رسیدید؟
من از سال‌ ۲۰۰۶ با شبکه زنان افغان کار می‌کردم، و به موازات آن به عنوان مشاور دادخواهی با دفتر بنیاد بین‌المللی نظام‌های انتخاباتی کار کردم. در همه این سال‌ها ما زنان را مخاطب قرار دادیم و با آنها درباره حقوق زنان و به طور کلی حقوق بشر صحبت کردیم و آموزش‌هایی در این خصوص ارائه دادیم. اما با این‌که پس از مدتی احساس می‌کردیم زنان آگاهی نسبی درباره این امور پیدا کرده‌اند، باز هم چالش‌هایی بر سر راه ما وجود داشت، مدام به جامعه سنتی ناآگاه برمی‌خوردیم و موارد متعدد خشونت علیه زنان گزارش می‌شد. راستش را بخواهید ما در ابتدا این ذهنیت را از خود جامعه گرفتیم. از زنانی که در خانه لت‌وکوب می‌شدند و باز هم در کارگاه‌های آموزشی ما شرکت می‌کردند.

این زنان در چنین جوامع سنتی و مردسالاری چطور امکان حضور در کلاس‌ها و کارگاه‌های شما را پیدا می‌کردند؟
در افغانستان کدخدا در قریه‌ها نفوذ زیادی دارد و ما برای برگزاری ورکشاپ‌ها ابتدا رضایت کدخدا را جلب می‌کردیم. او هم مردم را مجاب می‌کرد که این گروه قصد کمک به شما را دارند، به شما بسته‌های آموزشی و بهداشتی و گاهی هزینه رفت‌وآمد می‌دهند. برای همین زنان مانعی برای شرکت در کارگاه‌ها نداشتند و اتفاقاً با علاقه‌مندی بسیار در کلاس‌ها شرکت می‌کردند. آنها تا پیش از این، هرگز فرصت نشستن پشت صندلی مدرسه را نداشتند، اغلب‌شان بی‌سواد بودند و تحت خشونت قرار داشتند. ما کلاس‌ها را در مکاتب برگزار می‌کردیم و از تعبیر مکتب استفاده می‌کردیم و این برای آنان باعث خوشحالی بود که بالاخره به آرزوهای کودکی‌شان دست می‌یافتند و به مکتب می‌رفتند. منتهی در میان همین زنان هم گاه و بیگاه شاهد جراحت‌هایی بودیم. کسی دستش شکسته بود، کسی صورتش جراحت دیده بود و وقتی پرسان می‌شدیم می‌گفتند از طرف شوهران‌ یا پدران و برادران‌ و یا مردان خانواده همسر لت‌وکوب شده‌اند. کم کم خود این زنان پیشنهاد کردند که شما همین کارگاه‌ها و کلاس‌هایی که برای ما برگزار می‌کنید برای مردان ما برگزار کنید تا آنها هم این حرف‌ها را بشنوند. چون آموزش‌های ما مبتنی بر متون دینی بود و با ادلۀ محکم نشان می‌داد که این خشونت‌ها در اسلام و در کلام خدا و پیامبر هم مورد قبول نیست و از این رو، در اجتماعات سنتی و مذهبی تأثیرگذار بود. بنابراین آموزش و جذب مردان در گام اول، پیشنهاد خود زنانی بود که در کارگاه‌های ما شرکت می‌کردند.
از چه سالی این کارگاه‌ها را برگزار ‌کردید و در کجاها؟
از سال ۲۰۰۸، در قریه‌ها و نواحی دوردست ولایتی کارمان را آغاز کردیم. در افغانستان دو نوع ناحیه داریم. نواحی خود شهر که به ۱۵ یا ۱۶ ناحیه تقسیم می‌شوند و نواحی اطراف ولایت. فکر کنم شما به آن شهرستان می‌گویید. اطراف ولایت هرات، ۱۵ شهرستان وجود دارد که دور از شهر واقع شدند و به رسانه‌ها دسترسی ندارند. حدود ۴۸۰ روستا هم توابع این شهرستان‌ها هستند. ما تا سال ۲۰۰۶ داخل شهرها کار می‌کردیم، اما از سال ۲۰۰۸ به روستاها رفتیم.
چون تعداد قریه‌جات خیلی زیاد است، سعی کردیم اول به قریۀ مرکزی شهرستان و سه چهار قریه نزدیک آن مراجعه کنیم. در این قریه‌ها با همۀ گروه‌های زنان، از استادان مکاتب و مدارس گرفته تا کارمندان ادارات، زنان خانه‌دار، زنانی که مشاغل خانگی داشتند و دختران دانش‌آموز کار کردیم. ما به دلیل محدودیت امکانات طبیعتاً نمی‌توانستیم همه قریه‌ها و حتی در داخل قریه همه افراد را تحت پوشش قرار دهیم. اما در میان مراجعان‌مان افراد مستعدی داشتیم که آنها را آموزش می‌دادیم و از آنها می‌خواستیم آموزش‌های ما را به افراد دیگری در خانواده و نزدیکان‌شان منتقل کنند. از سال ۲۰۱۰ نیز، رسماً مردان را درگیر این آموزش‌ها کردیم.

چه شد که روستاها را در دستور کار قرار دادید؟
تمرکز بر روستاها و قریه‌جات چند دلیل عمده داشت. نخست آنکه بیشتر جمعیت افغانستان ساکن روستاها هستند. برای مثال، ما در ولایت هرات چهار‌میلیون نفوس داریم که حدود یک میلیون آنها در شهرها زندگی می‌کنند و سه میلیون دیگر ساکن روستاها هستند. اغلب روستاییان از آموزش محروم بوده و بی‌سواد هستند و همین امر آنها را در برابر افراطی‌گری و افکار مرتجعانه آسیب‌پذیر می‌کند. خیلی وقت‌ها تحصیل‌کرده‌های افراطی روستاییان را تحت نفوذ خود قرار می‌دهند. ما از این تحصیل‌کرده‌های افراطی زیاد داریم. کسانی که دانشگاه رفته‌اند و حتی دکتر یا مهندس هستند اما چون در فامیل متعصبی زندگی می‌کنند پیرو همان سنت‌ها هستند، به حقوق زن باور ندارند و فکر می‌کنند مالک زن هستند. چون مردم روستا مردم پاک و دل صافی هستند ممکن است به راحتی به دام چنین افرادی بیافتند و ذهنیت‌شان نسبت به تحولات مثبت جامعه افغانستان خراب شود. از این رو، آموزش آنها از اولویت برخوردار است. به ویژه که، همان‌طور که گفتم ساکنان روستاها در اکثریت هستند و بدون همراهی و تغییر نگرش آنها تحول بنیادینی در افغانستان اتفاق نخواهد افتاد.

بنابراین، شما کارتان را با برگزاری ورکشاپ‌ها و کلاس‌های آموزشی در قریه‌ها برای زنان شروع کردید و به مرور به این نتیجه رسیدید که بدون همراهی مردان و جذب مشارکت آنها نمی‌توانید گام مؤثری برای رفع خشونت‌ها بر علیه زنان بردارید. کمی دربارۀ این فرایند بگویید.
بله، همان‌طور که گفتم از سال ۲۰۱۰، رسماً مردان را درگیر این آموزش‌ها کردیم و فیدبک‌های بسیار مثبتی هم گرفتیم. مدتی بعد از برگزاری این دوره‌ها، دوباره از خانم‌ها نظرخواهی کردیم و خوشبختانه آنها بسیار ابراز رضایت ‌کردند. دیگر کتک نمی‌خوردند و نوعی همدلی میان آنان و همسران‌شان ایجاد شده بود. یکی از خانم‌ها می‌گفت «الان دلم برای همسرم می‌سوزد چون متوجه شدم که او از سر ناآگاهی با من آن‌طور رفتار می‌کرد. فکر می‌کرد چون پول داده و با من ازدواج کرده صاحب من است. قبلاً اگر اعتراض می‌کردم سروصدا می‌کرد و بیش‌تر مرا کتک می‌زد و می‌گفت پدر و مادرت این چیزها را یادت داده‌اند. اما الان حرف می‌زند، می‌گوید من خسته‌ام، از راه رسیده‌ام، یک پیاله چای بیاور، می‌نشینیم با هم صحبت می‌کنیم». این‌ها برای این زنان تغییر خیلی خیلی بزرگی است. یا مثلاً، چندی قبل یکی از شرکت‌کنندگان در کارگاه‌های ما می‌گفت، «وقتی همسرم زایمان کرد من به مدت دو ماه نزدیک او نرفتم و حالش را نپرسیدم. سراغ بچه را هم نگرفتم. ولی حالا بچه‌ام را بغل می‌گیرم و بیرون می‌روم. همه مردم قریه تعجب می‌کنند و می‌گویند چه اتفاقی افتاده و من می‌گویم این اولاد من است و به محبت من احتیاج دارد». من پیش از این سال‌ها در شهرها کار کرده‌ام، باور کنید آموزش‌های ما در شهرها هیچ وقت چنین تأثیر عمیقی نداشته است.

چطور توانستید در یک اجتماع سنتی مردسالار، مردان را راضی کنید که بیایند و سر این کلاس‌ها بنشینند؟
همان‌طور که گفتم این مردم همیشه از نشستن بر سر کلاس درس و نعمت آموختن محروم بوده‌اند. همیشه خسته و کوفته از کار بدنی به خانه برگشتند و هیچ فرصتی برای یادگیری نداشته‌اند. ما هزینه رفت و آمد شرکت‌کنندگان را تقبل کردیم و آنها فکر کردند اگر با وسیله ارزان به کلاس بیایند مبلغی معادل حقوق روزانه‌شان برایشان باقی می‌ماند. البته بعضی اوقات ما همین مبلغ ناچیز را هم نداشتیم که به آنها بپردازیم. همان‌طور که گفتم، ما بیشتر از کمک افراد بانفوذ قریه مثل کدخدا یا ملا امام استفاده کردیم. در گام اول، آنها را متقاعد کردیم که اگر امروز در چاه هستیم به خاطر این است که چشم‌مان نمی‌بیند و سواد و آگاهی نداریم. پس بیاییم از این فرصت‌های کوچک برای یادگیری استفاده کنیم، به مردم کمک کنیم و وضع قریه را بهبود دهیم. از آن مهم‌تر این‌که توانستیم اعتماد مردم روستا را جلب کنیم. گروه‌های زیادی به این قریه‌ها می‌روند و به مردم وعده‌های دروغین می‌دهند که ما فلان برنامه و فلان پروژه کلان را به قریه شما می‌آوریم و بعد می‌روند و پشت سرشان را نگاه نمی‌کنند. برای همین مردم در کل نسبت به این برنامه‌ها بی‌اعتماد هستند. اما اگر از همان اول واقعیت را در مورد پروژه خودتان به مردم بگویید و اعتماد کدخدا و ریش سفیدان قریه جلب کنید، طوری‌که آنها باور کنند شما نیت خیری دارید و برای کمک به آنها و بهبود وضعیت زندگی‌شان تلاش می‌کنید آنها هم استقبال می‌کنند. ما تلاش کردیم که به همه تعهدات خودمان عمل می‌کنیم و مردم را در نیمه راه رها نکنیم.

تا به حال به مواردی برنخوردید که خود کدخدا یا کلان‌های قریه در مقابل شما قرار بگیرند و برایتان موانعی به وجود آورند؟
ما سعی کردیم اول از قریه‌هایی شروع کنیم که به نحوی با بزرگان آن خویشاوندی داریم. به خاطر امنیت خودمان این کار را می‌کنیم. مثلاً از کسانی نام می‌بریم و آشنایی می‌دهیم که یک زمانی در همان قریه کلان بوده‌اند و نام نیکی در قریه دارند. مثلاً پسر آن آدم یا نوۀ او را پیدا می‌کنیم و می‌گوییم مردم به شما اعتماد دارند، ما هم به شما تضمین می‌دهیم که قدم در راه خیر و در راه آگاهی مردم برداریم. حیف است که این قریه عقب بماند و بخاطر قضایایی که اتفاق می‎افتد بدنام شود. او هم با بزرگان قریه و با مردم صحبت می‌کند و به آنان اطمینان می‌دهد که این افراد هیچ سخنی یا رفتاری خلاف عقاید و باورهای مذهبی شما نمی‌گویند و هرچه می‌گویند برمبنای فرهنگ دینی ما هست.

روند آموزش‌ها چطور است و شامل چه مواردی می‌شود؟
ما یک تیم از اساتید متخصص و آموزشگران مختلف تدارک دیدیم که شش نفرشان زن و دو نفرشان مرد بودند و توسط آنها ورکشاپ‌ها و کلاس‌هایی را در قریه‌ها برگزار کردیم. البته بحث‌هایی هم بود. بعضی از دوستان معتقد بودند که زبان مردان را مردان بهتر می‌فهمند. اما عده‌ای هم می‌گفتند مردان بالاخره کجا باید زنان قوی و توانمند را ببینند و به آنها باور بیاورند. در نهایت تصمیم بر آن شد که از هشت آموزشگر ما دو نفر مرد و بقیه زن باشند.
آموزشگران ما تخصص‌های گوناگونی داشتند. برخی اساتید پوهنتون بودند، یک نفر از سازمان حج و اوقاف، یک زن پلیس، یک نفر از اداره امنیه که درباره قربانیان خشونت و حمایت از آنها و همچین پرونده‌های خشونت و نحوه رسیدگی به آنها صحبت می‌کرد. از بخش حقوق بشر و شورای حل قضایا هم کسانی را دعوت کردیم که مردان را آموزش دهند چطور یک شبکه مردانه تشکیل دهند و خودشان بتوانند قضایا را حل کنند. آموزشگران موضوعات نو و بدیع را به زبان ساده برای مردان بازگو می‌کردند. موضوعات کلاس‌ها برای مثال عبارت بود از مرد خوب در خانواده، مرد خوب در اجتماع، خشونت ناشی از افراط‌گرایی و صلح ناشی از افراط‌زدایی، حقوق زن از دیدگاه اسلام، تأثیرات خشونت بر زنان از منظر روانشناسی، تأثیرات اعمال خشونت در شخصیت مردان، نقش زنان در خانواده و در اجتماع و موضوعاتی از این دست.
در مجموع هشت کارگاه برای مردان برگزار کردیم و یک ورکشاپ پایانی هم داشتیم. قرار بر این بود که هر کدام از شرکت‌کنندگان در کارگاه‌های ما، آموزش‌هایی که دیده است را با سه نفر دیگر از افراد خانواده یا دوستان و آشنایانش در میان بگذارد. در ورکشاپ پایانی همه این تیم‌های چهارنفره در یک روز در قریه جمع می‌شوند و ما بنرهایی که حول موضوعات کارگاه‌ها تهیه کردیم به دیوار می‌زنیم و به شکل رندوم از آنها می‌پرسیم که در مورد این موضوعات چه می‌دانند یا در فلان موقعیت خاص چه رفتاری می‌کنند و به این ترتیب، یک ارزیابی نهایی از کارمان بدست می‌آوریم.

شما به موازات این، فعالیت‌هایی هم در شهر هرات داشته‌اید. کمی درباره این فعالیت‌ها توضیح دهید.
بله، ما همزمان بنیاد خودمان در شهر هرات را توسعه دادیم و با کمک مؤسسه آی‌کن توانستیم بنیاد زنان افغان را در سال ۲۰۱۶ ثبت کنیم. من استاد پوهنتون هرات هستم و آنجا شبکه‌ای را با دختران پوهنتون تشکیل دادیم. هدف ما این بود که آنها را نه به صورت پروژه‌ای بلکه در پروسه‌ای طولانی مدت آموزش دهیم و نوعی باورمندی و اعتماد به نفس در آنها به وجود آوریم که ابتکارعمل داشته باشند و صرفاً دنباله‌رو نباشند. از سال ۲۰۱۱ شروع کردیم و تعدادی افراد متخصص را هم جذب کردیم که به آنها آموزش‌های تخصصی بدهند. باور ما این است که این جوانان باید ساخته شوند. ۶۵ درصد جمعیت افغانستان جوانان هستند. ما دیر یا زود بازنشست می‌شویم یا از دنیا می‌رویم و افغانستان می‌ماند و این جوانان. ما نسبت به آنها وظیفه داریم و نباید منتظر پروژه باشیم و ببینیم کجا پولی هست تا آنجا کار کنیم. این بود که با تلاش بسیار چند تن از اساتید پوهنتون را هم همراه کردیم و با کمک متخصصان دیگر، از روانشناسان گرفته تا حقوق‌دان‌ها و غیره، ورکشاپ‌هایی را برای حدود ۳۰۰ دختر جوان برگزار کردیم. زمانی که کار را شروع کردیم این آموزش‌ها فقط برای دختران بود ولی در حال حاضر، همین آموزش‌ها را برای پسران هم داریم. این شبکه کم‌کم ساخته شد و اعضای آن، نقشی فعال در برگزاری محافل ملی و کمک‌های داوطلبانه برعهده گرفتند.

برای ادامه فعالیت‌هایتان در قریه‌ها چه برنامه‌ای دارید؟
ما این ورکشاپ‌ها را در چهار قریه برگزار کردیم. در گام بعد، از هر قریه‌ای که در آن کار کردیم پنج نماینده انتخاب کردیم. از این پنج نفر یک نفر کدخدای قریه، یک نفر ملا امام مسجد، یک نفر استاد دبیرستان و دو نفر هم از جوانان خوش‌نام و محبوب قریه‌اند که در بین مردم نفوذ دارند. ممکن است این جوانان کارگر باشند، ممکن است بی‌سواد باشند ولی مهم این است که خوش‌نام و اهل تعامل باشند. این افراد که در مجموع ۲۰ نفر می‌شوند نمایندگان ما در این چهار قریه هستند و ما مسئولیت‌هایی برای آنان تعریف کرده‌ایم. از جمله حل و فصل قضایا و موارد درگیری و اختلاف در قریه. آنان حکم نوعی شورای حل اختلاف را دارند. همچنین هر دو قریه یک نفر اورگنایزر دارد. ارتباط ما با این شبکه ۲۰ نفره از طریق ارگنایزرهاست. آنها از خود قریه هستند و کل فعالیت‌های شبکه را در قریه‌ها رصد کرده و با عکس‌ها و گزارشات خود مستند می‌کنند. در واقع، ما گزارش جریانات و پیش‌رفت امور در چهار قریه را از دو نفر دریافت می‌کنیم و این امر کنترل و هدایت شبکه را ساده‌تر می‌کند. یک نفر هم در دفتر مرکزی ما در هرات مسئول ارتباط با ارگنایزرهاست. نمایندگان این چهار قریه هم با هم در ارتباط هستند و با همکاری هم قضایا را حل می‌کنند. وقتی به آنها خبر می‌رسد که حقوق زنی در فلان قریه نقض شده است آنها به اتفاق کدخدا و ملا امام به خانه آن فرد می‌روند و ماجرا را پیگیری می‌کنند. وقتی قضیه جنجالی باشد گاهی از کمک افراد دیگر خارج از گروه خودشان هم کمک می‌گیرند. ما در فواصل زمانی معین یا گاهی بنا به ضرورت، جلساتی را با این افراد برگزار می‌کنیم. در جلساتی که در دفتر مرکزی بنیاد تشکیل می‌شود، قضایای مختلف و تجربیات افراد در مواجهه با آنها مطرح می‌شود و اگر مورد دشواری وجود داشته باشد که نیاز به چاره‌جوریی جمعی دارد در جلسه مشترک به بحث گذاشته می‌شود.
شبکه همیاران داوطلب ما در هرات نیز که قبلا به آن اشاره کردم، در این جلسات حضور می‌یابند و این تبادل تجربیات برای آنان در حکم نوعی کارگاه آموزشی عملی و در راستای تربیت نیروهای فعال و تازه نفس است. آنها در این جلسات در حلقه‌ای دورتر به عنوان حضار می‌نشینند و وقتی قضیه‌ای مطرح می‌شود و بحث و گفتگو در مورد آن صورت می‌گیرد، هر جا لازم باشد در بحث مشارکت می‌کنند و نظر یا تجربه خودشان را بازگو می‌کنند. مثلا اگر موضوع حق تحصیل دختران باشد، یکی بلند می‌شود و می‌گوید پدر من یک کارگر ساده است ولی من امروز درسم را تمام کردم و لیسانس گرفتم. از پدر خود بسیار راضی و خرسندم و تا زمانی که زنده باشم در حق او دعا می‌کنم. پدرم همیشه از بی‌سوادی رنج می‌برد ولی من توانستم در همان خانواده بی‌سواد درس بخوانم و امروز شغل دولتی دارم. یا مثلاً اگر کسی بحث ناامنی را مطرح کند برای ممانعت از حضور دختران در مکتب، کسی بلند می‌شود و می‌گوید پدر یا مادر من، مرا به دروازه مکتب می‌رساندند و بعد هم می‌آمدند دنبالم. بخاطر زحمتی که آنها برایم کشیدند من امروز به این مقام رسیدم. آنها در چنین مواردی تجربه شخصی خود را می‌گویند یا اطلاعاتی می‌دهند که به حل قضیه موردنظر کمک می‌کند.

چطور این پروژه را تأمین مالی کردید؟ آیا منابعی در اختیار داشتید یا همه افراد به صورت داوطلبانه با شما کار می‌کنند؟
بخشی از نیروهای‌مان مانند آن شبکه همیاران جوان که در پوهنتون جذب کردیم به صورت داوطلبانه کار می‌کنند. ولی به هر حال هزینه‌هایی داریم. در شرایط عادی ما در ماه یک جلسه مشترک با اعضای نت‌ورک‌مان داریم و اگر مورد اضطراری اتفاق بیافتد و نمایندگان ما نیاز به مشورت یا کمک داشته باشند هم فوراً تشکیل جلسه می‌دهیم. ما به نمایندگان‌مان در قریه‌ها دستمزدی نمی‌دهیم اما کرایه راه‌شان را پرداخت می‌کنیم. به اورگنایزرها هم مبلغ اندکی پرداخت می‌کنیم. در کل اغلب فعالیت‌های ما داوطلبانه یا نیمه‌داوطلبانه انجام می‌شود و حتی در مواردی که پرداخت‌هایی داریم بسیار کمتر از عرف جاری جامعه است.
ما توانستیم منابع مالی اندکی از نهادهای بین‌المللی جذب کنیم، چیزی حدود ۱۰ هزار دلار، که رقم بسیار ناچیزی است. در حالی‌که رقم برخی پروژه‌ها در اینجا تا ۳۰۰ هزار دلار است که صرف یک کنفرانس دو یا سه روزه می‌شود، آن هم برای کسانی که در صدها سمینار مشابه آن بوده‌اند. اما خوشبختانه ما توانستیم با همین بودجه محدود سه ماه برنامۀ آموزشی باکیفیت در قریه‌های دوردست برگزار کنیم. بعد از آن ۱۲ هزار دلار دیگر گرفتیم که با آن شش ماه برنامه برگزار کردیم و هم شرکت‌کنندگان قدیمی و هم شرکت‌کنندگان جدیدی را تحت پوشش قرار دادیم. اتفاقاً این بودجه اندک، وجه تمایز ما با گروه‌های دیگر بود و خیلی خوشحالم که توانستیم با این پول کم کارهای بزرگی بکنیم. به خصوص که مردم و بزرگان قریه‌ها هم از خدمات ما بسیار راضی بودند و این اعتبار و شهرت خوبی برایمان به‌وجود آورده است. اساتید و آموزشگرانی هم که با ما کار می‌کنند بسیار کم‌تر از دستمزد واقعی‌شان می‌گیرند. دستمزدی که ما برای شش ماه کلاس و جلسه به یک استاد پوهنتون می‌پردازیم شاید در واقع مزد یک هفته کار او باشد ولی خوشبختانه ما در جلب اعتماد آنها و ایجاد تعهد نسبت به کار هم موفق بودیم و توانستیم آنها را با اهداف انسانی پروژه همدل کنیم.

آیا برنامه‌ای برای توسعه این شبکه‌ها و ایجاد آن در قریه‌های دیگر دارید؟
ما در حال حاضر، یک نت‌ورک فعال ۲۰ نفره داریم که دوره‌های آموزشی را طی کردند و در حال حاضر مشغول فعالیت هستند. اما، این تازه چهار قریه از مجموع ۴۸۰ قریه است. بدیهی است که راه طولانی در پیش است.
ما یک مجموعه دیگر هم در حال آموزش داریم، که از ۶ ماه پیش کار با آنها را آغاز کردیم و ورکشاپ‌ها و کلاس‌های آموزشی برایشان برگزار می‌کنیم. اما، ما نمی‌خواهیم فقط کلاس برگزار کنیم و دوره و پول پروژه که تمام شد برویم پی کارمان. باید به طریقی کار کنیم که این افراد را در کنار خودمان و به عنوان نماینده و جایگزین خودمان در قریه‌ها داشته باشیم. برای همین تا هر زمان که لازم باشد تا آنها روی پای خودشان بایستند در کنار آنها خواهیم ماند.
این شبکه‌ها در تعامل مستمر با مردم هستند. چیزهایی که یاد گرفته‌اند را با مردم در میان می‌گذارند، مشکلات و اختلافات را حل می‌کنند و حتی حقوق شهروندی مردم قریه را هم از مسئولان پیگیری می‌کنند. مثلاً اگر پول برق یک قریه زیاد بیاید آنها پیگیری‌های لازم را می‌کنند. بزرگترین دستاورد ما همین بوده است که این افراد تبدیل به مرجع قابل اتکایی برای مردم شده‌اند و مردم به آنان اعتماد و باور دارند. به همین دلیل، شبکه فعال ما توانسته است ظرف دو ماه در ۷۲ قضیه دخالت کند و آنها را حل و فصل کند.

ممکن است برخی از قضایا را ذکر کنید؟
بله، این موارد خیلی زیاد است. مثلاً مردی می‌خواهد زن دوم بگیرد در حالی‌که زن اول او هیچ مشکلی ندارد. جوان و زیباست و صاحب فرزند هم شده است. اما مرد با اینکه پول و سرمایه‌ای ندارد می‌خواد زمین کشاورزی‌اش را بفروشد و زن دوم بگیرد. در این مواقع نت‌ورک ما جلسه‌ای تشکیل می‌دهد. یا آن فرد را به مسجد دعوت می‌کنند یا به خانه او می‌روند و با او صحبت می‌کنند. آنها معتقدند این رویه خیلی تاثیرگذارتر است. خود کدخدا هم می‌گوید من قبلاً شاید یک قضیه را در ۲۰ جلسه حل می‌کردم، اما حالا در یکی دو جلسه حل می‌شود.
ما مواردی داشتیم که پدر و مادرها اجازه نمی‌دادند دختربچه‌ها به مکتب بروند، چون در هر چهار قریه یک مکتب وجود دارد آن هم در قریه مرکزی، و به قریه‌های دیگر کمی دور است. آنها نگران بودند که دختران‌شان در دشت سوزان و تنها مورد تجاوز قرار گیرند، یا حیوانات به آنها حمله کنند و آسیبی ببینند. شبکه ما مردم هر چهار قریه را متقاعد کرد که نفری ۲ افغانی بدهند، تا آنها بتوانند سرویسی برای رفت‌وآمد دختران از قریه‌های دورتر تهیه کنند. فرقی نمی‌کند که مکتب سر کوچه من باشد یا دو قریه آن طرف‌تر، همه مردم این دو افغانی را پرداخت کردند تا دختران بتوانند از قریه‌های دورتر به مکتب بیایند.
یا مورد دیگری داشتیم که بچه‌های زن اول مردی بچه‌های زن دوم را هر روز لت‌وکوب می‌کردند و آنها را تهدید به مرگ می‌کردند. این خانم برای نجات جان خود و فرزند کوچکش یک روز صبح زود از والسولی دوری که سه ساعت تا اولین آبادی فاصله داشت فرار می‌کند. او با نت‌ورک ما تماس گرفت و آنها به برادرش اطلاع دادند و همراه او به دنبال زن رفتند. در نهایت به دفتر ما آمدند و زن به محکمه شکایت برد، فرزندان همسرش ابتدا به احضاریه‌های محکمه توجهی نکردند، اما وقتی فهمیدند موضوع جدی است آمدند و عذرخواهی کردند. بالاخره قرار بر این شد که زن نزد خانواده خودش زندگی کند و شوهرش نفقه و خرج او را بدهد و ماهی دوبار به او سر بزند. قضایای حادتری هم به طور روزانه به ما ارجاع می‌شود که برای آنها دادخواهی می‌کنیم. قتل‌های ناموسی، خودکشی، خودسوزی و مواردی از این دست. اینها از طریق ریاست امور زنان یا اعضای بنیاد به ما معرفی و ارجاع می‌شود.