جرائم ناموسی در مصر/قسمت اول

نویسنده : عزه سليمان

مترجم : محبوبه حسين زاده

۲ مرداد ۱۳۹۱

قانون نانوشته ناموس/شرم یعنی سنجش ناموس مردان بوسیله رفتار جنسی زنان خانواده، یکی از عوامل اصلی جرائم ناموسی در جوامع سنتی تحت سلطه مردان است. جامعه تحت سلطه مردان، زنانی را که به سن بلوغ رسیده اند و یا زنانی را که در سن فعالیت جنسی قرار دارند به عنوان خطری در نظر می گیرد که باید از طریق جداسازی جنسیتی، ازدواج زودهنگام، ختنه دختران و جلوگیری از انجام تمرین های فیزیکی سودمند کنترل شوند تا پرده بکارت آنان سالم بماند؛یعنی پرده ای که طبق باورهای سنتی، شرافت زنان در آن است. قانون ناموس/شرم همچنین منشاء استانداردهای دوگانه ای است که در مورد رفتار جنسی زنان و مردان بکار می رود؛ مردان طبیعتا پاکدامن فرض نمی شوند و در نتیجه باید در برقراری رابطه های جنسی آزاد باشند در حالی که « زن گناهکار» خویشتن خود را نابود و شرف خانواده اش را لکه دار می کند و شایسته مرگ است. اما فقط مردها نیستند که در جوامع سنتی تحت سلطه مردان، مرتکب جرائم ناموسی می شوند. این جامعه، زنان را هم مکلف می کند برای حفظ شرف خانواده بر رفتار سایر زنان نظارت داشته باشند تا از این طریق جایگاهی در خانواده و جامعه بدست آورند. ابزاری که زنان برای انجام این وظیفه در اختیار دارند، شایعه است که می تواند منجر به تحریک به قتل و یا در حقیقت مشارکت در قتل شود. مقاله پیش رو که به بررسی مفاهیم اساسی مرتبط با قتل های ناموسی در مصر می پردازد، بخش اول از مقاله ای است که در کتاب «شرف »* منتشر شده است. مقاله دوم به بررسی وضعیت قتل های ناموسی در قانون مصر می پردازد و مقاله سوم در مورد قتل های ناموسی و احکام دادگاه است. مقاله دوم و سوم در هفته های آینده منتشر می شود.

جرائم ناموسی در جوامعی مثل مصر رخ می دهند که روابط خانوادگی تحت کنترل رسوم سنتی هستند. آمارهای خیلی کمی که به ما امکان داده تا به وقوع جرائم ناموسی در مصر پی ببریم، مربوط به اطلاعات موجود در گزارشهای دپارتمان امنیت عمومی در سال ۱۹۹۷ می شود؛ در این گزارش اشاره می شود که جرائم مرتبط با ناموس شامل ۵/۴ درصد کل جرائم صورت گرفته در کشور مصر می شود. گزارش سال ۱۹۹۵ دپارتمان امنیت عمومی به آمار مرکز ملی تحقیقات جنایی و اجتماعی استناد می کند که طبق آن در سراسر کشور، ۸۳۴ مورد قتل عمد صورت گرفته است که ۵۲ مورد آن شامل جرائم ناموسی می شود. در سال ۲۰۰۰، گزارش شده است که ۱۰درصد از قتل های صورت گرفته در مصر در سال ۱۹۹۹، جرائم ناموسی بودند.

قواعد مربوط به ناموس/شرم در سطوح اساسی اولیه به مساله باکره بودن و پرده بکارت مربوط می شود. ارتباط سنتی ای که بین ناموس و باکره بودن- که سالم بودن پرده بکارت نشان دهنده آن است- وجود دارد، باعث شده تا زنان جوان زیادی فقط به دلیل شک و گمان های بی اساس به طرز وحشیانه ای به قتل برسند. برای مثال، منطق خشن این اعتقاد نادرست این است: باکره بودن، پرده بکارت، خون روی ملحفه در شب عروسی. مواردی را می بینیم که دختران توسط اعضای خانواده شان کشته شده اند، چون فکر می کردند که دختر از یک رابطه جنسی نامشروع حامله شده است، در حالی که شکم دختران به دلیل انسداد بکارت( دارابودن پرده بکارت بدون منفذ) و تجمع خون عادت ماهیانه و یا بر اثر وجود تومور ورم کرده و یا عادت ماهیانه آنها به دلیل کم خونی قطع شده بود- چنین مشکلاتی و البته این حقیقت که دختران باکرده بوده اند، در کالبدشکافی جنازه آنها مشخص شده است.

عقیده عمومی بعدی این است که زنان متعلق به مردان خانواده هستند. جرائم ناموسی شامل قتل زنانی می شود که جامعه این قضاوت را در موردشان دارد که از قواعد نانوشته در مورد ناموس تجاوز کرده اند و بنابراین برای خانواده هایشان شرمساری به همراه آورده اند. یک زن شاید در شغل و یا زندگی شخصی اش مرتکب هرگونه اشتباهی شود ولی تا زمانی که از عرف های سنتی جامعه در مورد رفتار جنسی تبعیت می کند- حتی در ظاهر- همچنان می تواند سرش را در جامعه بالا بگیرد. قواعد سنتی مربوط به ناموس و شرم این مساله را تحمیل می کنند که زن نباید هیچ فعالیت جنسی خارج از چارچوب ازدواج داشته باشد؛ البته ازدواجی که مردان خانواده با آن موافق باشند. بنابراین این قواعد، نقش سنتی زنان در جامعه – یعنی تولید نسل و فرزندآوری- را با ایده ناموس و شرم پیوند می دهند. رسانه های مصری از قتل زنانی گزارش داده اند که نه به دلیل برقراری رابطه جنسی خارج از چارچوب ازدواج بلکه به این دلیل کشته شده اند که برخلاف میل خانواده هایشان ازدواج کرده اند و یا حتی به این دلیل که اشاره کرده اند تمایل به چنین ازدواجی دارند. به همین دلیل است که در روزنامه ها می خوانیم مردی، مادر ۵۱ساله اش را به قتل رسانده چون مادرش به او گفته بود که قبلا می خواسته با یکی از دوستانش ازدواج کند؛ و یا مردی که خواهر و شوهرخواهرش را به قتل رسانده چون بدون رضایت خانواده ازدواج کرده اند؛ و پدر و مادری که دخترشان را با برق کشته اند چون برخلاف میل آنها با مرد جوانی ازدواج کرده بود. طلاق هم مایه شرمساری خانواده ها محسوب می شود، همان طور که پسری دانشجو، خواهرش را به قتل رسانده بود چون هفت ماه بعد از ازدواجش طلاق گرفته بود و به همین دلیل همکلاسی های پسر دانشجو، او را مسخره می کردند.

قواعد ناموس/شرم علاوه بر این که با نقش سنتی زنان در فرزندآوری و تولید نسل در ارتباط هستند، بر مبنای هویت سنتی زنان هم هستند یعنی شیوه ای که جامعه زنان را به تصویر می کشد، حتی اگر مطابق واقعیت نباشد؛ طبق این هویت، فرض می شود زنان طبیعتا پاکدامن هستند و بنابراین هر تخلفی در رفتارشان به منزله تجاوز از زنانگی شان است. همین امر منشاء استانداردهای دوگانه ای است که در مورد رفتار جنسی زنان و مردان بکار می رود؛ مردان طبیعتا پاکدامن فرض نمی شوند و در نتیجه باید در برقراری رابطه های جنسی آزاد باشند در حالی که « زن گناهکار» خویشتن خود را نابود و شرف خانواده اش را لکه دار می کند و شایسته مرگ است(موریس،۱۹۹۳). اما مسلما در واقعیت، هم زن و هم مرد دارای تمایلات جنسی هستند، هردوی آنها از لحاظ عقلی، توانایی کنترل فعالیت های جنسی شان را دارند و در این مورد با هم برابر هستند. اظهارات و ادعاهای خلاف واقعیت، از مطالعات جدی در مورد طبیعت بشر نشات نمی گیرد بلکه منشاء آن، تبعیض های اجتماعی در جامعه تحت سلطه مردان است که قانون ناموس و شرم را تولید می کند که رفتار مشابه جنسی از جانب مردان و زنان را با استانداردهای دوگانه مورد قضاوت قرار می دهد. طبق این قانون، مرد هرچقدر هم که دچار سوءرفتار شدید در مسائل جنسی باشد، تبرئه می شود و زنان با کوچکترین اشتباهی در این مورد، محکوم می شوند.

قانون ناموس/شرم را می توان چنین خلاصه کرد: استمرار در سنجش ناموس مردان بوسیله رفتار جنسی زنان خانواده هایشان. در حقیقت خود مرد، منشا قواعدی است که به مرد سلطه گر تضمین می دهد که همسر و فرزندانش او را تحمل می کنند تا ثروتش را به ارث ببرند. در ساختارهای اجتماعی سیستم های کشاورزی و قبیله ای، پسرها منبع قدرت برای حمایت از منافع خانوادگی و همچنین منبع کار ارزان در نظر گرفته می شوند. در این جوامع، ناموس( شرف) مردان با «ارد»۱( شهرت و خوش نامی) شناخته می شود؛ «ارد» مرد خانواده بیانگر رفتار جنسی زنان خانواده اش است. اگر یک زن رفتار شایسته ای داشته باشد، مرد خانواده و یا قبیله اش شرف دارد در حالی که اگر او رفتار شایسته ای نداشته باشند، مردها دچار شرمساری می شوند. فقط اعمال جنسی زن، معیار قصاوت درباره رفتار ناشایست وی نیست بلکه بلند خندیدن در معابر عمومی و یا حرف زدن با مردان غریبه هم کافی است تا زنان را در معرض این قضاوت قرار دهد که خوشنامی خود را به مخاطره انداخته، خود را در معرض مجازات قرار داده و خانواده هایشان را شرمسار کرده اند. براساس همین قضاوت هاست که زنان فقط به دلیل شک و سوءظن کشته می شوند و به همین دلیل در خبرها می خوانیم که قربانی در خیابان در حال صحبت کردن با همکلاسی اش بوده؛ دیر به خانه رفته، هرچند فقط یک دختر نه ساله بوده؛ بدون رضایت شوهرش زیاد از خانه بیرون می رفته؛ لباسش در خارج از خانه، به نظر قاتل نامناسب بوده است.

جامعه تحت سلطه مردان، زنانی را که به سن بلوغ رسیده اند و یا زنانی را که در سن فعالیت جنسی قرار دارند به عنوان خطری در نظر می گیرد که باید از طریق جداسازی جنسیتی، ازدواج زودهنگام، ختنه دختران و جلوگیری از انجام تمرین های فیزیکی سودمند کنترل شوند؛ این باور وجود دارد که پریدن و تمرینات کششی می تواند به پرده بکارت دختران آسیب برساند؛ یعنی پرده ای که طبق باورهای سنتی، شرافت زنان در آن است، پس حتی اگر از دست دادن بکارت بر اثر فعالیت جنسی هم نباشد، باز شرافت یک دختر لکه دار می شود. تولیدمثل، اساس جداسازی جنسیتی جامعه است که باعث تاکیدی اغراق آمیز بر باکره بودن می شود چون باکرده بودن زن را عامل اطمینان از اصل و نسب پدر فرزند وی و استمرار تبار پدری فرزند در نظر می گیرند.

در مجموع، « ارد» بیشتر مساله ای مربوط به خوشنامی است تا واقعیت. شایعه ها می توانند خوشنامی یک دختر را لکه دار کنند. شاید او به نظر جامعه، هیچ کار ناشایستی انجام نداده باشد ولی با این حال برای دفاع از شرافت خانواده در مقابل شایعه ها، مورد آزار و اذیت مردان خانواده قرار می گیرد. زنی که مرتکب سوءرفتار جنسی شود، به سختی مجازات و یا حتی کشته می شود. در جوامع کوچک، یک قانون عرفی نانوشته وجود دارد که زنان، اساس و بنیان سنجش روابط قدرت بین مردان هستند؛ به همین دلیل تمایلات جنسی آزاد از سوی زنان، تهدیدی برای شرافت مردان است و بنابراین شرف مرد وابسته به کنترل رفتار جنسی زنان خانواده و یا قبیله اش است. این قانون عرفی حتی در قوانین مدنی مربوط به جرائم ناموسی هم انعکاس یافته است و وقتی که مردی در چنین شرایطی مرتکب قتل شود، مستحق تخفیف مجازات است. حتی امکان دارد اعضای خانواده، زنی را که مورد تجاوز قرار گرفته با این بهانه که باعث شرمساری آنها شده است، به قتل برسانند. معمولا بروز چنین رفتارهایی از سوی مردان - آزار و اذیت، دشنام و توهین، تجاوز- بیشتر از آن که ناشی از شیوه لباس پوشیدن و یا ظاهر شدن زنان در اماکن عمومی باشد، به روابط قدرت بین خود مردان برمی گردد، اما جامعه در بیشتر موارد، زنانی را که مورد تجاوز قرار گرفته اند محکوم می کند و آنها را برای این تجاوز مورد سرزنش قرار می دهد- همان طور که در این موارد گفته می شود که چون زنان لباسهای مناسبی نپوشیده و یا حتی چون از خانه اش خارج شده، مورد تجاوز قرار گرفته است. به همین دلیل بیشتر زنانی که مورد تجاوز قرار گرفته اند، نمی توانند به دستگاه های دولتی متوسل شوند و فرد متجاوز را محکوم کنند، حتی اغلب آنها به دلیل ترس از ننگ و رسوایی، موارد تجاوز را گزارش نمی کنند. این بدان معناست که ۹۰درصد از مرتکبان تجاوز ها از مجازات در امان هستند.

فقط مردها نیستند که در جوامع سنتی تحت سلطه مردان، مرتکب جرائم ناموسی می شوند. این جامعه، زنان را مکلف می کند تا بر رفتار سایر زنان نظارت داشته باشند تا در رفتارشان از استاندارهای سنتی برای حمایت از «ارد» پیروی کنند. زنان بزرگتر بر رفتار زنان جوانتر نظارت می کنند تا حفظ شرف خانواده و یا قبیله تضمین شود و از این طریق در جامعه، جایگاهی بدست می آورند. ابزاری که زنان برای انجام این وظیفه در اختیار دارند، شایعه است که می تواند منجر به تحریک به قتل و یا در حقیقت مشارکت در قتل شود. شایعه، چه درست باشد و چه نادرست، به زنان آسیب شدیدی می رساند و آبروی آنها و دیگر زنان فامیل را می برد؛ همین امر می تواند توضیح دهد که چرا بعضی از زنان، مردان را تشویق می کنند تا یکی از زنان فامیل را که از قواعد موجود درباره شرف تجاوز کرده، به قتل برسانند.

قواعد نانوشته رسوم سنتی اعراب بین جرائم ناموسی طبق وضعیت زناشوئی زن قربانی و رضایت و یا عدم رضایت وی برای انجام عمل جنسی، تفاوت قائل می شود. بنابراین زنا یعنی این که مردی با همسر مرد دیگری با رضایت خود زن رابطه جنسی داشته باشد؛ سیفاه۲ هم شامل رابطه جنسی یک مرد با زنی ازدواج نکرده است، چه زن مجرد باشد، چه بیوه و چه طلاق گرفته؛ تجاوز هم یعنی برقراری رابطه جنسی با یک زن-جه متاهل و چه مجرد- بدون رضایت وی. زنان بسیاری به دلیل وقوع هریک از موارد ذکر شده جرائم ناموسی، از سوی خانواده های خود به قتل می رسند. مجرمان به قتل، اقدام خود را با ادعای پیروی از رسوم قدیمی اعراب توجیه می کنند و حتی بعضی از آنها این اقدام را به غیرت نسبت به اجرای تعالیم اسلام نسبت می دهند. اما مطالعات نشان می دهد که به هیچ وجه قتل زنان قربانی تجاوز و یا متهم به جرائم ناموسی، در بین اعراب مرسوم نبوده است. تجاوز به زنان در دوران پیش از اسلام و یا سالهای اولیه بعد از اسلام، تاثیری در شرافت قربانی نداشته، بلکه مایه تحقیر شوهر و یا سرپرست قانونی زن بوده است، در نتیجه مرد متجاوز را به قتل می رساندند و یا به یکی از زنان فامیل وی تجاوز می کردند تا جایگاه از دست رفته بر اثر تجاوز را دوباره به دست بیاورند. در این مطالعات مشخص می شود که قبایل جنوب شبه جزیره عربستان در مورد سفاه( رابطه جنسی خارج از چارچوب ازدواج) با اغماض برخورد می کردند در حالی که قبایل شمال شبه جزیره بسیار سخت گیرتر بودند و زن و شریک جنسی اش را به مجازات مرگ می رساندند؛ این امر به سنت های قوی مردسالارانه در شمال برمی گردد که تحت تاثیر تمدن های شرقی قدیمی - بخصوص آشوری ها و یهودی ها- بودند که هر دو طرف را برای رابطه خارج از چارچوب ازدواج مورد مجازات شدید قرار می دادند. در عوض یک مسافر خارجی در اوایل قرن بیستم در سفر به عمان، متوجه شد که آنها با مدارا و اغماض نسبت به مساله جرائم ناموسی برخورد می کردند و قتل های ناموسی را بربریت و غیرقابل قبول می دانستند.

اما طبق قانون های مکتوب، چند کشور مختلف عربی قانون هایی را تصویب کرده اند که کاهش مجازات در مورد قتل های ناموسی را مجاز می داند. جرائم ناموسی شامل دو ایده متناقض یعنی جرم و ناموس می شود. هرجایی که مرتکبان قتل های ناموسی به بهانه دفاع از شرف خانواده مورد ارفاق قرار می گیرند، جامعه و دستگاه قضائی جنایت های فجیع علیه زنان در داخل خانواده را کم اهمیت جلوه می دهد. ربط دادن جرم به شرف فقط به معنای بخشش فرد مجرم نیست، بلکه حتی تقدیر از وی به خاطر انجام جرم ناموسی است.


* ’honour’ crimes, paradigms and violence against women
Edited by: Lynn Welchman and Sara Hossain
[۱]: ard
[۲]: sifah