نبود سیاست‌های پیشگیری از آزار جنسیِ رانندگان زن

هنوز هم از قدم زدن در فضاهای خلوت یا تاریک می‌ترسم، هنوز هم وقتی دیروقت در خیابان، مردی به هر دلیلی نزدیکم شود، ترس تمام وجودم را می‌گیرد. البته صادقانه باید بگویم که ترس‌هایم نسبت به وقتی که ایران زندگی می‌کردم خیلی کمتر شده است. نتیجه هفت سال زندگی در امریکا، جایی که قانون حمایت‌های حداقلی از زنان دارد و هر نوع آزار جنسی به سرعت مجازات می‌شود، باعث شده که من هم یک فضای امن دور بدنم احساس کنم. دیگر در مهمانی، مکان‌های شلوغ مثل کنسرت‌ها که آدم‌ها از سر و کول هم بالا می‌روند و یا در اتوبوس یا قطار و هواپیما که فضای تردد تنگ و کوچیک‌اند، نگران دست‌های مشمئز‌کننده‌ای نیستم که به هر بهانه‌ای قسمتی از بدنم را لمس کنند چون مدتهاست که دیگر تجربه‌شان نکرده‌ام. به همین دلیل فکر می‌کنم این حاشیه امن این اعتماد به نفس را به من داده تا بدنم را در فضاهای اطرافم آزاد‌تر رها کنم. با خودم راحت‌تر باشم، راه بروم، بدوم و در فضاهای عمومی روی نیمکت یا چمن دراز بکشم بدون ترس از دستمالی شدن یا حداقل بدون نگرانی از نگاه‌های خیره‌ای که تاثیر پرتوهای تیز و تندشان کمتر از تجاوز نیست.
اما مدتی هست که ترس‌ها دوباره مثل گذشته قوت گرفته‌اند. تقریبا دو ماه است رانندگی در «لیفت» را شروع کرده‌ام. ورود به این کار خیلی ساده است. فقط باید ماشین و گواهینامه رانندگی، گواهی عدم سوء‌پیشینه و البته اجازه کار در امریکا داشت. من هم ناگزیر از زندگی در دوران بسیار سوررئال دونالد ترامپ و دشواری‌های ایام دانشجویی، عزمم را جزم کردم تا حداقل روزی دو سه ساعت برای تامین زندگیم رانندگی کنم. از سال گذشته که ترامپ کاخ ریاست‌جمهوری را در اختیار گرفت، قوانین و مقررات مهاجرت برای چند کشور از جمله ایران با محدودیت‌های زیادی مواجه شد. اولین فرمان ریاست‌جمهوری ترامپ هم در واقع مانند صدور یک بیانیه سیاسی علیه ایرانی‌ها و مسلمانان تبعه عراق، سوریه، یمن، لیبی و سودان عمل کرد که اگرچه با رای دادگاه ایالت‌های ویرجینیا و هاوایی دو بار پی‌در‌پی نقض شد اما در عمل تاثیر خودش را بر مقررات ویزا گذاشت. این فرمان دوباره با برخی تغییرات بازنویسی و به دادگاه عالی ارسال شد و دادگاه عالی این بار فرمان اجرایی ریاست‌جمهوری را به رسمیت شناخت. علاوه بر سخت‌گیری در ورود و خروج مهاجران تبعه این کشورها، موج بی‌سابقه‌ای از مهاجر‌ستیزی همره با احساسات ضد‌همجنس‌گرایانه و اسلام‌هراسی در امریکا به راه افتاده است. گویا ترامپ به دمل چرکینی فشار آورد که مدت‌ها بود بخشی از جامعه سفید‌پوست امریکا، به خصوص در دوره اوباما، رویش سرپوش گذاشته بودند. این روزها این دمل سر باز کرده و هویت واقعی بخشی از جامعه امریکا را نشان می‌دهد.
به هر‌حال برای اینکه هم راننده خوبی برای لیفت باشم و هم پول بیشتری در بیاورم، خیلی مهم است که به منطقه‌های موردنظر لیفت بروم که معمولا شامل رستوران‌ها، بارها، مراکز اداری و یا دانشگاهی هستند و یا ساعت‌های شلوغ مثل بعدازظهر‌های جمعه و شنبه از ساعت هفت شب تا چهار صبح را برای رانندگی انتخاب کنم. کار در این مناطق و این ساعت‌ها یعنی درآمد بیشتر در مدت زمان کمتر هم برای من و هم برای لیفت.
مدتی است که شرکت لیفت تلاش بسیاری می‌کند جایگزین «اوبر» شود، اما شک دارم که بحث آزار جنسی مسافرها یا راننده های زن به دغدغه این شرکت نوپای تاکسیرانی تبدیل شده باشد. حداقل در زمان بررسی درخواستم برای رانندگی هیچ دستورالعملی در این زمینه از طرف لیفت دریافت نکردم و هیچ بخشنامه‌ای هم در خود سایت وجود ندارد. این در حالی است که شرکت اوبر، رقیب تجاری لیفت، سال سختی را از این لحاظ سپری کرد. به طور مثال مجله تایم گزارش مفصلی منتشر کرد که شرکت اوبر به نقض قوانین و مقررات مربوط به آزار جنسی متهم شد. البته در بیشتر موارد، راننده‌های مرد به آزار جنسی مسافران زن متهم شده بودند و اوبر یا شکایت مسافرها را جدی نگرفته بود یا اینکه تغییری در مقررات شرکت نداده بود. حتی در یکی از موارد که در هند اتفاق افتاد، راننده اوبر به مسافر زن تجاوز کرده بود اما شکایت زن قربانی از اوبر به جایی نرسید. بعد از این گزارش و بررسی‌های بیشتر مقررات داخلی اوبر توسط رسانه‌ها، اولین مدیر‌عامل این شرکت به نام تراویس کلانیک استعفا داد و با مجموعه‌ای از تغییرات داخلی تلاش شد که مقررات مربوط به آزار جنسی در این شرکت مصوب و رعایت شود. در یک مورد ۲۰ راننده متهم به آزار جنسی اخراج شدند و شکایت‌های مربوط به آزار جنسی مورد بررسی قرار گرفتند. بعد از این بود که فرماندار نیویورک تلاش کرد تا قانونی تصویب شود که نه‌تنها مسافران اوبر بلکه استفاده‌کنندگان از خدمات لیفت هم بتوانند از راننده‌هایی که آنان را آزار جنسی داده‌اند، شکایت کنند. با این وجود هنوز مقررات خاصی در مورد راننده‌های زن این شرکت‌ها وجود ندارد.
با این تفاصیل اگر آخر هفته‌ها رانندگی کنم، درآمد بهتری دارم اما تجربیات متفاوتی هم برایم پیش می‌آید از جمله برخوردهای جنسیت‌زده یا گاهی نژادپرستانه مسافرها. بیشتر وقت‌ها مسافرها از رستوران و بار بر‌می‌گردند که در بهترین حالت یکی دو شات الکل هم زده‌اند یا این که کاملا مست هستند. اینجاست که دوباره آن ترس لعنتی به سراغم می‌آید. اگرچه احتمال دستمالی شدنم بسیار کم است اما چون رفتار آدم ها در شرایط مستی غیرقابل پیش‌بینی است، وقتی مسافرم کمی جابجا می‌شود و یا از پشت خودش را به صندلی‌ام نزدیک می‌کند تا با من حرف بزند، تپش قلبم به سرعت بالا می‌رود و دمای بدنم از ترس پایین می‌افتد.
مثلا یک بار دو مرد و یک زن سوار شدند. به نظر می‌رسید یکی از مردها دوست‌پسر زن جوان بود و با هم روی صندلی عقب نشستند. لهجه‌شان به مردم کشوری از اروپای شرقی می‌خورد. مرد دوم دیرتر سوار شد و کستقیم در جلو را باز کرد. لیفت هیچ قانون نوشته‌ای ندارد که یک راننده زن با تمسک به آن از مسافر بخواهد در صندلی عقب بنشیند. بنابراین حرفی نزدم. مرد در را که باز کرد بوی شدید الکل با او وارد ماشین شد. چیزی نگفتم. معمولا مسافرها دوست دارند حرف بزنند، از خودشان بگویند و یا از من و شرایط رانندگی در لیفت بپرسند. من اما خیلی حرف نمی‌زنم و یا این که جوابشان را کوتاه و مختصر می‌دهم. همین هم باعث می‌شود که اغلب در نظراتشان در مورد من بنویسند که راننده خیلی دوستانه رفتار نمی‌کند. لیفت هم هر هفته این نظرات را برایم می‌فرستد و می‌گوید که رتبه خوبی ندارم اما برایم اصلا مهم نیست.
به هرحال مرد به محض نشستن شروع کرد از عکس پروفایلم و بعد هم از خودم تعریف کردن و گفت که خوب است یک خانم خوشگل راننده باشد! راستی موهایت هم خیلی قشنگند، می‌دانی شبیه دخترهای رومانیایی آنها را بسته‌ای. سرم را تکان دادم و گفتم ممنون. ادامه داد تا عکست را دیدم خیلی خوشم اومد. گفتم به‌به عجب راننده قشنگی داریم امشب. باز هم جواب دادم: ممنون. پرسید آها راستی دوست پسر داری؟ بعله. چه بد، ولی می‌دانی من آماده‌ام که هر وقت خواستی شماره‌ام را به تو بدهم، بیا با من...اصلا بیا زن من شو. زن من می‌شوی؟ دیگر کلافه شده بودم. گفتم دفعه بعد که دیدمتان، جوابتان را می‌دهم.
داشت زیاده‌روی می‌کرد. با گفتن هر جمله‌ای هم به من خیره می‌شد. نگاه‌های سنگینش را روی سمت راست صورتم حس می‌کردم. فکر می‌کردم صورتم داغ می‌شود اما به خودم می‌گفتم که سعی کن مودب باشی، بی‌خیال شو در حالیکه دلم می‌خواست با یک اردنگی از ماشین پرتش کنم بیرون.
گاهی افراد در این جور مواقع فکر می‌کنند خب این که چیز بدی نیست و دارد از تو تعریف می‌کند. اما بیشتر مواقع همین تعریف‌ها هم جنسیت‌زده است و البته بهانه‌ای برای باز کردن سر یک مکالمه دیگر؛ این که من ازدواج کرده‌ام یا دوست پسر دارم یا نه؟ این که چرا برای لیفت رانندگی می‌کنم، چرا این موقع شب و در حالیکه خودشان در حال لاس زدن هستند، رانندگی می‌کنم و این که ممکن است مردهای مست مرا اذیت کنند. مطمئنم که هیچوقت به یک راننده مرد نمی‌گویند اوه تو چقدر جذابی یا این که چرا برای لیفت رانندگی می‌کنی چون پیشفرض این است که اگر بگویم جذابی ممکن است حمل بر همجنسگرایی شود یا مسلم است که کار می‌کند تا خرج زندگی خودش یا خانواده‌اش را دربیاورد.
یک بار دیگر بعدازظهر جمعه بود. مسافرم داشت از سر کار به خانه می‌رفت، بنابراین مست نبود. اما در مسیر ۲۰دقیقه‌ای اصرار عجیبی داشت برایش فارسی حرف بزنم. حتی یک جمله و بعدش می‌گفت اه خیلی صدات قشنگ است، وقتی فارسی حرف می‌زنی خیلی زیباتر است، اصلا یک‌جوری است. یک لحظه پایش را گذاشت حدفاصل برآمده بین دو تا صندلی جلو و صورتش را به من نزدیک کرد تا بهتر بشنود. ترسیدم از توی آینه نگاهش کنم، جرات هم نداشتم به عقب برگردم. فکر می‌کردم حتما موقع شنیدن صدایم با دستانش در حال انجام یک کاری است! می‌دانم که ممکن است احمقانه به نظر برسد ولی بالاخره مردم فانتزی‌های جنسی متفاوتی دارند. برای این که به ترسم غلبه کنم جواب سوال‌هایش را می‌دادم. «خواهش می‌کنم یک جمله به فارسی بگو». من هم به فارسی گفتم: برو بیرون...بلافاصله گفت اوه مای گاد ایت سوندس وری پرتی ( به نظر خیلی زیبا می‌آید). بعد خواست یک جمله طولانی‌تر بگویم. گفتم نمی‌دانم چه بگویم. گفت هر چی خواستی بگو. یادم نیست یک مصرع از کدام شعر حافظ را خواندم. به سرعت گفت به نظر می‌رسد می‌گویی سطل آشغال را بگذار دم در! من هم گفتم دقیقا همین معنی را می‌دهد...
می‌دانم اغلب مسافرهایی که با لیفت رفت‌و‌آمد می کنند، اطلاعاتشان از جمله شماره تلفن، حساب اعتباری و حتی آدرس محل زندگیشان در اختیار لیفت است و کاملا قابل شناسایی و تعقیب‌اند اما به هر حال هیچ چیزی قابل پیش‌بینی نیست مخصوصا وقتی مسافر در فضایی که متعلق به من است، حضور فیزیکی و کلامی‌اش را تحمیل می‌کند. در این شرایط فکر می‌کنم حریم امنی که متعلق به من است کوچک‌ و کوچک‌تر می‌شود. بیشتر وقت‌ها به دنبال یک جای امن ناخودآگاه خودم را به سمت فرمان ماشین و زیر صندلی راننده سر می‌دهم. اگر مسافر مرد جلو بنشیند، زیر‌چشمی حواسم به حرکت دست‌هایش است تا مبادا به سمت پایم دراز شود. اگر هم عقب بشیند از توی آینه چک می‌کنم که دقیقا چقدر با من فاصله دارد. ممکن است بخشی از این وسواس یادگار روزهای زندگی و کار در ایران باشد اما شک ندارم که با تجربیات جنسیت‌زده در همین دوران کوتاه رانندگی برای لیفت است که این ترس‌ها دوباره زنده شده‌اند. این که هرجای دنیا که باشم باز هم به خاطر زن بودنم حریم شخصی‌ام و بدنم هر لحظه در معرض خدشه‌دار شدن است حتی اگر قانون از من حمایت کند. اغلب در این موقعیت‌های تهدیدآمیز، هر چند دقیقه یک‌بار چشمم را به دکمه‌ای می‌دوزم که بالای آینه ماشینم نصب شده و با فشار دادنش سریع به ۹۱۱ وصل می‌شوم، بدون این که مجبور باشم تلفنم را بردارم و شماره پلیس را بگیرم. بنابراین مدام به خودم یادآوری می‌کنم که حواست باشد اگه کاری کرد سریع این دکمه را بزن! و می‌ترسم از این که بالاخره یک روز مجبور شوم آن دکمه را فشار بدهم.

پی‌نوشت‌ها
۱٫ http://time.com/4676521/uber-sexual-harassment-eric-holder/
۲٫ https://www.usatoday.com/story/news/politics/politics-on-the-hudson/2017/07/05/sex-offenders-banned-driving-uber-lyft/103444698/