امان از حریم خصوصی

نویسنده : فرنگیس بیات

۹ مرداد ۱۳۹۶

بعد از ماجرای لو رفتن عکس‌های پیک‌نیک آزاده نامداری، موج شدید انتقاد‌آمیزی از او براه افتاد. جانِ کلام همه معترضان عصبانی و همۀ انتقادها و گاه ریشخندها این بود که «تو دروغ گفتی». حتی عده‌ای از منتقدان نامداری، عمدتاً از طیف‌های مخالف «حجاب برتر» و «چادرملی» می‌گفتند که ما به عکس‌های او کاری نداشتیم و مثل همه کارهای «پاپاراتزی‌های جلف» آنها را بی‌اهمیت می‌دیدیم اما داستان را در واقع خود نامداری با ویدئوی معروف به «با محارمم» شروع کرد. در این ویدئو او باز بر مدار نقش‌های قبلی که در ایران ایفا کرده است اطرافیان در ویدئو را خانواده خود معرفی می‌کند و انتشار این عکس‌ها را با چماق «دخالت در مسائل شخصی» زشت می‌خواند.
از بحث بر سر اینکه فضای خصوصی عمومی کجاست، باید گذشت. کاملا واضح است که پارک یا تفرجگاه یک مکان عمومی است و انتشار عکس‌های یک ستاره محجبه نقض حریم خصوصی نیست. نقض حریم خصوصی آن موقعی بود که به محل اقامت او با یا بدون توسل به زور وارد می‌شدند یا دزدکی /مافیایی عکس می‌گرفتند و یا همانند تجربه‌های وطنی به زور به ایشان پوشش دیگری در خیابان یا خانه تحمیل می‌کردند. در هر صورت هیچ یک از این اتفاقات نیافتاده است. بنابراین دفاع از نامداری و مظلوم و قربانی خواندن او در این داستان با اتکا به حفظ حریم خصوصی نشان می‌دهد هنوز برخی مفاهیم را درست درک نکرده‌ایم.
عده دیگری نیز رفتار دو‌گانه آزاده نامداری را ناشی از فشارهای سیستم می‌دانند که بر سر همه شهروندان فرود می‌آید و در این میان زنان قربانی‌هایی هستند که بواسطه حجاب مورد ظلم مضاعف قرار می‌گیرند. عده‌ای حتی رفع مسئولیت از ستارۀ مورد بحث را تا آنجایی کشانده‌اند که او را به حکم زن بودن قربانی می‌خوانند و از این رو هیچ انتقادی به قربانی وارد نمی‌دانند.
حرف اصلی این منتقدان مردد این است که در واقع سیستم، افراد را دروغ‌گو، مجبور به تظاهر و به موجوداتی «شیزوفرنیک» تبدیل کرده است. این شهروندان هیچ نقشی در بازی‌های مزورانه و نمایش‌های ماسک‌دار ندارند. برای گذران زندگی‌شان «مجبورند» دروغ بگویند. برای زندگی حرفه‌ای و ارتقای آن ناگزیر به «تن دادن» به بازی جانماز آبکشی هستند. این عده نامداری و امثالهم را هم قربانی می‌خوانند.
این دفاعیه‌ها بیشتر از اینکه کلیت ماجرا را ببیند، سر‌و‌ته داستان را می‌برد و با کلاژی مطلوب نتایجی مطلوب‌تر می‌گیرد.
اشکال مهم این دفاعیه‌ها این است که آزاده نامداری را همانند شهروندان عادی این نوشته فرض می‌گیرد که بعد از عبور از مرز هوایی ایران فوری روسری‌ها را بر می‌دارند/برمی‌داریم؛ شهروندانی عادی که در هیچ کجا از حجاب دفاع نکرده‌اند، برای دستگاه تبلیغاتی نه‌تنها کاری نکرده‌اند که کمابیش فاقد هر حقی و خارج از دایرۀ خودی‌ها و انگار «نجس» هستند. آنها نه داعیه حجاب برتر دارند و نه خود را «مدل» محجبه‌ای تعریف کرده‌اند که چادر را حجاب برتر می‌داند، برای آن تبلیغ می‌کند و شاید هم موجب رونق بیزینس «چادر ملی» شده است.
همۀ این انتقادها با رفع مسئولیت شخصی از آزاده نامداری و امثالهم، مهمترین عنصراین داستان را پاک می‌کند. اینکه افراد در جامعه تحت هر شرایطی که باشند دارای مسئولیت فردی هستند. برای وجاهت این موضوع نیاز به کاویدن متون فلسفی و گزاره‌چینی از فلاسفه نیست. عینیت آن بقدری روشن است که تلاش برای مستدل کردنش یعنی انحراف از مسئله.
مسئولیت ستارۀ حجاب برتر و بطور مشخص الگوی پوشش مورد حمایت نهادهای فرهنگی حکومت بودن یعنی اینکه شما مغلوب شرایط نظام نیستید و بخشی از آپاراتوس تبلیغاتی ویژه‌خوار و مولد تبعیض هستید. حجاب و بخصوص چادر اگر تا پیش از این برای شهروندان عادی، پوششی انتخابی و ترجیحی بود، با قرارگرفتن در دستگاه ارزشی حاکم که حداقل ۲۹ سازمان بابت آن بودجه می گیرند، دیگر یک انتخاب شخصی نیست بلکه تبدیل به یک ابزار کنترل و بدتر از آن تبعیض‌ساز شده است که مجهز به پلیس است. زنان را به واسطه رعایت نکردن مطلوب استاندارد تحمیلی در خیابان توقیف یا به عبارت بهتر شکار می‌کند، با توهین و ارعاب سوار ماشین پلیس می‌کند و برایشان در کلانتری و سیستم قضایی پرونده اخلاقی تشکیل می‌دهد. سبک زندگی‌ای که مجهز به پلیس باشد قطعا بخشی از اتوریته سیاسی است. آزاده نامداری و امثالهم بازیگران آگاه سبک زندگی هستند که مجهز به پلیس است. این سلبریتی‌ها باید بدانند ایفا کردن نقش در مقام مدل محجبه‌ای که دراستیج تلویزیون عمومی و خصوصی برایشان شهرت و سهولت و اعتبار به ارمغان آورده است، برای بسیاری از شهروندان تبعیض ایجاد کرده است، آنها را از حقوق اصلی شان مثل استخدام در دستگاه‌هایی که شایستگی‌اش را داشته‌اند محروم کرده است و در ماسک ارزش‌هایی مثل عفت و پاکدامنی، آنها را محدود و سرکوب کرده است. او نمی‌تواند به تبعاتِ مروج چنین دستگاهی بودن واقف نبوده باشد. نمونه‌های مستندی از این موقعیت او در ویدئو‌های گفت‌و‌گو با شاعران و هنرمندان ممنوع‌الکار بروشنی قابل فهم است.
«رل مدل»‌های دستگاه فرهنگی مجهز به پلیس باید مسئولیت فردی و پیامدهای اجتماعی ویژه‌خواری حاصل از موقعیتی را که در آن بازی می‌کنند دریابند و بطور خیلی ساده مسئولیت در مقابل جامعه را فراموش نکنند.
منتقدان او نه معلم اخلاق‌اند و نه عده‌ای هوچی‌گر. فقط از رذالت آشکار این وضعیت خشمگین‌اند چون تبعیض بیش از هر از هر زمان دیگری تبدیل به امری بسیار بسیار عادی شده است. منتقدان به ویژه‌خواری‌ها، به تبعیض‌ها و توجیهاتی که مخاطب را فاقد قوه تشخیص می‌داند و همچنان به بازی ادامه می‌دهد، معترضند.