زنان در خاورمیانۀ آشوب‌زده: زنان، کار و جنگ در سوریه

مترجم : فرنگیس بیات

۲۷ شهریور ۱۳۹۶

آوارگی، فقر، تنهایی و وحشت از فردایی که شاید اصلا وجود نداشته باشد، توصیف مردمانی است که دهه‌هاست در جغرافیای خاورمیانه هر روز گرفتار مناقشه و یا جنگ بی‌خاصیت جدیدی می‌شوند. در این وضعیت زنان همواره سوژه‌هایی هستند که با عواقب جنگ به میدان سیاست می‌آیند. آوارگی آنها را به ملاحظات سیاست سخت [۱]  پیوند می‌زند.

مجموعه‌ای از تجارب دردناک و ویرانگری مثل مرگ و یا ناپدیدن‌شدن عزیزان، آوارگی، تجاوز، برعهده گرفتن مسئولیت کودکان گرسنه و تامین معیشت خانواده و رتق‌و‌فتق همه مصیب‌هایی که یکی پس از دیگری آوار می‌شود، با حضور زنان قابل حل می‌شود.

نکته قابل تامل این است که در تصویری که از جنگ‌زدگی، آوارگی و پناهندگی ارائه می‌شود، به نقش سازندۀ زنان و استراتژی‌هایی که عمدتا آنان برای بقا ترسیم می‌کنند، توجه چندانی نمی‌شود. تلاش زنان برای برون‌رفت از پیامدهای جنگ و حداقل تقلیل دردهای اطرافیانشان با توسل به هر آنچه می‌توانند، جنبه شگفت‌انگیز از زندگی زنانی است که در مناطق جنگی با عفریت جنگ دست‌و‌پنجه نرم می‌کنند.

CARE  یک سازمان بین‌المللی فعال در زمینه مبارزه با فقر و توانمند‌سازی افراد در مناطق تحت مناقشه، در بهار گذشته گزارشی از تاثیرات جنگ سوریه بر مشارکت اقتصادی و روند تصمیم‌گیری زنان برای خانوارهای سوری منتشر کرد. مطلب پیش رو خلاصه‌ای است از گزارش این سازمان در مورد جنگ و وضعیت کار زنان سوری در داخل سوریه و در مناطقی که مهاجران سوری اسکان ‌یافته‌اند.

باید روایت‌هایی از وضعیت زنان در خاورمیانه جنگ‌زده را بیان کرد که شکل‌دهنده نگاه جدید به زنان در خاورمیانه باشد؛ نه‌تنها از این منظر که این زنان از جنگ آسیب دید‌ه‌اند یا مورد تجاوز قرار گرفته‌اند، بلکه از این دید که نگاه به مسئله «زن» در میان آشوب عمومی که مشغول تکه پاره کردن خاورمیانه است، در کجای این سیاست‌ها قرار دارد؟ وضعیت زنان تا چه حد بواسطه جنگ رو به وخامت بیشتر گذاشته است و یا اینکه جنگ چگونه ماهیت روابط پیشین را دگرگون کرده است و موجب بروز چه استراتژی‌هایی برای مدیریت وضعیت جنگ‌زده شده است.

جنگ و جابجایی و آوارگی کلید‌واژگانی هستند که اساسا نقش و مسئولیت‌های جنسیتی را در سوریه و کشورهای اطراف بهم ریخته است. قبل از بحران فعلی سوریه، مشارکت اقتصادی زنان سوریه حدود ۲۲ درصد در سال ۲۰۱۰ بوده است. علاوه بر نرخ مشارکت افتصادی پایین، موانع حقوقی و اجتماعی و فرهنگی هم سر راه زنان قرار داشته است. میزان مشارکت زنان در خارج از منزل بسیار پایین بوده است.  بعد از بحران سوریه بود که زنان و مردان سوری به نوعی دریافتند مسئولیت‌ها و نقش‌های آنها برعکس شده است. در حالی که زنان بیشتر از قبل در مورد درآمد خانواده و هزینه‌ها تصمیم‌گیری می‌کنند و مسئولیت‌های جدید می‌پذیرند، مردان در حال از دست دادن نقش‌های سنتی خودشان هستند. به عبارتی، فقط مردان نان‌آوران خانواده و تنها تصمیم‌گیرنده خانواده نیستند. در منطقه خاورمیانه زنان سوری نقش‌های جدیدی را در مسئولیت‌های معیشتی برعهده می‌گیرند. زنان با از دست دادن مشاغلی که عمدتا در بخش‌های دولتی در اختیار داشتند، در موقعیت‌هایی قرار گرفتند که نقش‌های هدایت‌گری را درمجموعه فعالیت‌های بشردوستانه غیر‌رسمی بر عهده گرفتند. بین ۱۲ تا ۱۷ درصد از  خانوارهای سوری و بیش از یک‌سوم از کل مهاجرانی که  بعد از جنگ مجبور به ترک سوریه شدند، زنانی هستند که سرپرستی خانواده‌ها را بر عهده گرفته‌اند.

مردان عمدتا یا تحت تعقیب هستند یا مدارک کافی برای اقامت و یا اجازه کار ندارند و این وضعیت مانع رفت‌و‌آمد آزادانه آنها در بیرون از خانه شده است. همچنین مردانی هم دچار جراحت یا آسیب‌های جسمی ناشی از جنگ شده‌اند-۲۵ درصد از سوری‌ها با این دشواری‌ها زندگی می‌کنند- و بهمین دلیل توانایی تامین معیشت را از دست داده‌اند. در چنین وضعیتی هر روز تعداد زنانی که مسئولیت تامین درآمد خانواده هستند،  بیشتر می‌شود. در عین حال که این زنان همچنان مجبورند از کودکان و دیگر افراد خانواده که نیازهای خاص دارند، مراقبت کنند.

جنگ و مسئولیت‌های جدید زنان

در وضعیت آوارگی ناشی از جنگ، زنان و کودکان معمولا با سخت‌گیری‌های کمتری در مورد اجازه اقامت، تردد یا کار مواجه می‌شوند و راحت‌تر از مردان کار پیدا می‌کنند. طبق داده‌هایی که گزارش CARE  موفق به گردآوری شده است، فرصت‌های شغلی در داخل سوریه برای زنان واقعا ناچیز و درآمد زنان سرپرست‌خانوار به مراتب کمتر از مردان است. زنان سوری، چه در داخل سوریه چه در وضعیت آوارگی، با موانع جدی برای تامین معیشت و زندگی مواجه هستند. آنها گزینه‌های مناسبی برای تامین مخارج ندارند، گاهی نیز با خشونت، تیراندازی، بمباران هوایی و یا خشونت جنسی مواجه می‌شوند. در چنین وضعیت‌های پیچیده‌ای کارهایی مثل مراقبت از کودکان و کارهایی که بطور کلی به آنها کارهای زنانه می‌گویند، الویت اصلی آنهاست.

با این حال بسیاری از این زنان مهارت  و اعتماد به‌نفس لازم ندارند تا شیوه‌های جدیدی برای تامین زندگی پیدا کنند و همین باعث خستگی بسیار و سرخوردگی‌شان می‌شود. زنان در مناطق روستایی دسترسی محدودتری به درآمد ودارایی دارند و یا نقش کمی  در تولید محصولات یا تصمیم‌گیری برای هزینه‌های زندگی دارند. در کشورهایی که میزبان زنان جنگ‌زده است، زنان با رویه‌ها و ارزش‌های فرهنگی جدید روبرو و با محدودیت‌های حقوقی و قانونی برای استخدام مواجه می‌شوند که تعامل زنان را با محیط بیرون از خانه دشوار می‌کند. از این رو زنان مجبور می‌شوند برای کسب درآمد کارهایی پیدا کنند که در داخل حانه انجام می‌شود.

در عین حال که این زنان راه‌های جدید تامین معاش خانواده را پیدا می‌کنند، همزمان در معرض خطرات بیرون و داخل خانه قرار می‌گیرند. بمباران، تیراندازی، دستگیری، بازداشت، آزار جنسی و جسمی در نقاط کنترل آمد‌و‌شد، تک‌تیراندازها، اتهام همدستی با گروه‌های دشمن از جمله خطراتی هستند که در کمین زنانی هستند که برای تامین معیشت خانواده به بیرون از خانه رفته‌اند یا برای تامین حداقل نیاز خانواده در فعالیت‌های بشردوستانه فعالیت می کنند.

زنان جنگ‌زده‌ای که ساکن لبنان شده‌اند برای گرفتن اقامت و مجوز کار در این کشور با دشواری‌های بسیار زیادی مواجه هستند. آنان فرصت اشتغال را از دست می‌دهند  و این وضعیت تو در تو، موقعیت جهنمی‌ای را برای زنان درست کرده است. آزار جنسی در محل کار یا بهره‌کشی از جمله تهدیداتی است که این زنان با آن روبرو هستند. در عین حال خشونت خانگی عامل مهمی است که کیفیت زندگی زنان جنگ‌زده سوری در داخل کشور یا در وضعیت آوارگی را تحت تاثیر قرار می‌دهد. تغییر نقش‌های زنان بدلیل توازن جدیدی که در خانه بوجود آمده است، نوعی احساس را در مردان ایجاد کرده است که از مردانگی افتاده‌اند و همین باعث می‌شود بر زنان خشونت اعمال کنند.

جنگ از یکسو موجب ویرانی کشور و از دست رفتن فرصت‌های توسعه‌ای شده است و از سوی دیگر باعث گشوده شدن پنجره‌هایی جدید برای زنان  و ظهور آنان در نقش‌های جدید در خانواده و اجتماع. در سوریه زنان به عنوان معلم، پرستار، کمک بهیار، نیروی داوطلب در سازمان‌های مختلف اجتماعی و یا در تیم‌های نجات مشغول فعالیت هستند و یا به کارهایی مشغول شده‌اند که عمدتا در خانه انجام می‌شود. در سال ۲۰۱۵، نزدیک به ۶۵ درصد از نیروی کار کشاورزی را زنان تشکیل می‌داند که نسبت به سال ۲۰۰۹ ، شش درصد افزایش پیدا کرده است. زنان سوری در اردن، لبنان و ترکیه برای جبران غیبت مردان یعنی نان‌آوران سنتی خانواده‌ها، فعالیت‌های درآمدزا را شروع کرده‌اند.

پنج سال جنگ و آوارگی جنبه‌های مختلفی از زندگی میلیون‌ها زن و مرد  سوری را تحت تاثیر قرار داده است. در این میان دختران جوان بطور خاص تحت فشار شرایط جدید قرار گرفتند و نقش‌های اضافی را پذیرفتند. زن‌های سوری این روزها نه‌تنها مسئولیت تامین معاش خانواده را بر عهده گرفتند، بلکه مسئولیت تامین منابع اصلی برای نیازهای اولیه خانواده را هم بر عهده دارند. در شرایطی که آب لوله‌کشی در دسترس نیست، آنان باید آب تهیه کنند و حتی در صورت تهیۀ آب باید ظرف‌ها را با خاکستر بشویند.

مارسل شوارو یکی از فعالان برجسته و مدیر یک سازمان محلی است که مدارس غیر‌رسمی را در حلب اداره می‌کند که ۷۰درصد معلمان آن، زن هستند. او اخیرا از برنامه‌های ان‌جی‌او‌هایی که ظرفیت و اراده زنان مناطق مختلف سوریه را در دنبال کردن شیوه‌های مختلف معاش و فرصت‌های تحصیلی فرض مسلم گرفته‌اند به‌شدت انتقاد کرده است. او صراحتا گفته است که لطفا با پیش‌فرض‌های خودتان و با مدل‌های از‌ پیش مشخص‌شده برای معاش و تحصیلات که از افغانستان یا سومالی الهام گرفته‌اید، به سوریه نیایید. وضعیت در سراسر سوریه با هم بسیارمتفاوت است و باید با زن‌های محلی فعال در گروه‌های محلی صحبت کرد و دید اساسا چه چیزی امکان‌پذیر است.

با وجودی که ارزش‌های فرهنگی بر نقش‌های مادرانه بیش از یادگیری مهارت‌هایی برای اشتغال و یا کارآفرینی زنان تاکید می‌کند برنامه‌های دولتی بر تشویق مشارکت بیشتر زنان در آموزش متمرکز بود. در حالی که در دهه ۱۹۸۰ ، ۴۸ درصد از دختران موفق به اتمام مدرسه ابتدایی می شدند در سال ۲۰۱۰ این رقم به ۹۶ درصد رسیده بود. میزان باسوادی در میان زنان سوری از ۵۹ درصد در ۱۹۸۲ به ۹۵ درصد در سال ۲۰۱۳ رسیده است که نشان می‌دهد بیسوادی مشکل عمده زنان مسن‌تر در سوریه جنگ‌زده است.

جنگ، معیشت و معکوس شدن نقش‌ها

پنج سال جنگ و آوارگی موجب تغییرات عمده و گاه بنیان‌براندازی در نقش‌های جنسیتی و مسئولیت‌های قبلی زنان و مردان سوری شده است. زنان و مردان سوری در وضعیت‌های جنگ‌زدگی احساس می‌کنند که نقش‌هایشان معکوس شده است. زنان سوری همچنان که مسئولیت‌های جدید تامین معاش خانواده و فراهم کردن مایحتاج خواهر، مادر و فرزندانشان را پذیرفته‌اند، به عنوان نان‌آور مشغول تصمیم‌گیری هم هستند. البته در اغلب موارد نیز جابجایی این نقش‌ها کامل نیست، یعنی زنان همچنان باید مسئولیت خانه‌داری را هم بر عهده بگیرند.  مردان هم باید با مسئولیت‌های جدید در خانه بنوعی کنار بیایند، وضعیتی که به نوعی مردان را از مردانگی‌های پذیرفته‌شده قبلی جدا می کند. فعالانی که با زنان و مردان سوری در گروه‌های مختلف برخورد داشته اند، متفق‌القول هستند که این وضعیت نوعی سرگشتگی را  بوجود آورده است. هم زنان و هم مردان استرس‌های زیادی را بواسطه این تغییرات نقشی تحمل می‌کنند و اتفاقا این وضعیت باعث افزایش خشونت در محیط خانواده و روابط بین افراد  شده است. در واقع افزایش خشونت خانگی نتیجه بهم خوردن نقش‌ها و از بین رفتن توازن‌های قبلی است.

همچنان که بخش خدمات عمومی در سوریه یکی پس از دیگری از کار می‌افتاد و زنان کار خود را در این بخش‌ها از دست می‌دادند، نقش‌های جدید و جدی را در کمک به فعالیت‌های انساندوستانه بعد از گسترش بحران ایفا می‌کردند. آنها در مراکز غیر‌رسمی و حتی زیرزمینی پزشکی مسئولیت نگهداری و تیمار مجروحان و افراد دارای نیازهای خاص مراقبتی را بر عهده گرفتند.

با بسته شدن و یا ویرانی مدارس، والدین از ترس آسیب دیدن فرزندانشان، آنها را در خانه تحت تعلیم یکی از مادران دانش‌آموزان قرار می‌دادند. در این میان نقش زنان فعال سوری بسیار قابل توجه بوده است. اهمیت نقش آنها در پیگیری آموزش حتی به شکل غیررسمی قابل تامل است. مدیریت کمبودها عمدتا بر عهده زنان بوده است. زنان کمبود مواد شوینده را با جایگزین کردن خاکستر جبران کردند. زمانی که نانوایی‌ها ویران شدند یا ناامنی مانع خروج افراد از منزل می‌شد، زنان خودشان اقدام به پخت نان کردند. مردان یا از بین رفته بودند، یا سوریه را ترک کرده بودند، یا مجبور شده بودند به این یا آن گروه نظامی بپیوندند. بنابر داده‌های جمع‌آوری‌شده هم اکنون نزدیک به یک‌پنجم خانوارهای آواره سوری را زنان مدیریت می‌کنند. سازمان بهداشت جهانی برآورد می‌کند که ۲۵ درصد از سوری‌ها با یک معلولیت و بین ۱۰ تا ۱۵ درصد از سوری‌ها  با جراحت‌های ناشی از جنگ زندگی می‌کنند. بیشتر این تعداد را مردان سوری تشکیل می‌دهند و ناگفته روشن است که مسئولیت زندگی آسیب‌دیدگان جنگ در خانواده‌ها بر عهده زنان است. زنان باید کالاهای اولیه و منابع مالی را تامین کنند، در کنار مراقبت از فرزندان و در غیبت نظام و سیستم حمایتگر دولتی از مجروحان و آسیب دیدگان،  آنها مجبور به جبران همۀ کمبودهای موجود هستند. این بخش از مشارکت زنان به شدت نادیده گرفته می‌شود و در هیچ ارزیابی ملی مورد توجه قرار نمی‌گیرد.

در این شرایط جنگی در گزارش‌های مختلف از وضعیت زنان و میزان مشارکت اقتصادی آنها هم نوعی به هم ریختگی وجود دارد. در گزارش جهانی شکاف جنسیتی، میزان مشارکت زنان سوری در بازار کار از ۲۲ درصد در ۲۰۱۰ به ۱۴ درصد در سال ۲۰۱۵ تقلیل پیدا کرده است. بنا بر CARE  در مناطق حلب ادلب در مناطق شمالی فقط ۵ درصد از زنان مشغول بکار بوده اند. آمارهای فائوهم از مشارکت ۲۲ درصدی زنان در اقتصاد سوریه سخن می گوید در حالی که در پایان سال ۲۰۰۹ در حدود ۲۱ درصد بوده است. بنابر این آمارها در حالی که بخش اقتصاد رسمی برای زنان و مردان دیگری فرصتی ندارد فعالیت‌های منجر به درآمدزایی زنان در وضعیت جنگی به بخش‌های خرد و غیر رسمی محدود شده است. بخش کشاورزی یکی از بخش‌های مهم اشتغال زنان در سوریه بوده است. با این حال نباید از استراتژی‌هایی که زنان برای بقا خانواده در پیش گرفته‌اند غافل شد.

روایت هایی از زنان سور

راجا ۲۲ ساله، مجرد

وقتی مدارس به خاطر وضعیت جنگی تعطیل شد، مجبور شدم در خانه بمانم، بافتنی ببافم و کارهای خانه را انجام بدهم. بعد از آن مجبور شدیم خانه‌مان را ترک کنیم. محبور بودیم به کمک‌های مالی که برایمان می‌فرستادند اتکا کنیم و عملا فقط با آن کمک‌ها قادر به ادامه زندگی بودیم. وقتی مجددا به سوریه برگشتیم هر روز دنبال تامین مواد غذایی بودیم، در این بین برادرم بخاطر حمله قلبی فوت کرد. هیچ‌‌کس نمی‌تواند تصور کند چه بر سرم آمد. تجربۀ فوق‌العاده درنادکی بود. هر روز گریه می‌کردیم و می‌پرسیدیم چطور و چگونه این اتفاق‌ها افتاد؟ بشدت در فقر گرفتار شده بودیم، تا زمانی که در مورد «مرکز زنان» شنیدم و فهمیدم در آنجا به زنان بافتنی یاد می‌دهند. اعتماد به نفسم دوباره برگشت. امیدم این است که در آینده من به زنان و دختران درس بدهم. یاد گرفته‌ام که آرایش مو و صورت را آموزش بدهم. از این طریق بهتر می‌توانم به خانواده‌ام کمک کنم. اگر اوضاع بدتر هم شود من از سوریه نمی‌روم، اینجا می‌مانم، درس می‌دهم و زندگی خود را بهتر می‌کنم.

سوسن، ۴۵ ساله

قبل از اینکه در سال ۲۰۱۴ به لبنان بیایم، در سوریه یک‌سال به خاطر فعالیت‌های سیاسی برادرانم در حبس بودم. بدنبال فرمان عفو دولت از زندان آزاد شدم و پس از آن به لبنان فرار کردم. من به همراه خانواده‌ام به شکل غیررسمی در دره بقا در لبنان اقامت کردیم. از آنجایی که هیچ یک از اعضای خانواده‌ام اجازه اقامت یا مجوز کار نداشتند، باید هر هفته با عبور از نقاط کنترل متعدد برای انجام کارهای نظافتی در خانه متمولان لبنانی به جاهای مختلفی سفر کنم.

نوها، مادر چهار فرزند

وقتی شانزده ساله بودم ازدواج کردم. شوهرم کارهای مختلفی انجام می داد هم در کار ساختمان بود و هم کشاورزی و مزارع زیتون را مدیریت می‌کرد. بعد از جنگ به اردن رفتیم و شوهرم برای کمک به پدرش به سوریه برگشت. من با فرزندانم در اردن تنها هستیم. اما من یک مرد هستم. اوایل آوارگی در روستایی ساکن شدیم که من می توانستم مقداری سبزیجات بکارم. اما بعد از اینکه پسرم در مدرسه مشکلات زیادی پیدا کرد شهر خود را عوض کردیم. در ایربید نه می توانم چیزی بکارم و نه با درست کردن پنیر و ماست امورمان می گذرد. سازمان غذا و دارو اردن بسیار سخت‌گیر است و ما شانسی برای فروش اینها نداریم. اما پسر بزرگم به محض اینکه وارد اردن شدیم در یک رستوران مشغول بکار شد. آرزوی من این است که دوباره به سوریه برگردیم، دخترانم درس‌شان را ادامه بدهند و معلم شوند. اگر من سوادی داشتم، وضعیت ما متفاوت بود.

نادیا،۴۵ساله

همواره کار و تدریس در مدارس بویژه مدارس روستایی را ادامه دادم. من از آن دسته زنانی بودم که برای ادامه تحصیل هیچ محدودیتی نداشتم. درست است که بواسطه مسئولیت چهار فرزندم نتوانستم به دانشگاه بروم اما همواره در حوزه آموزش باقی ماندم. جنگ وضعیت ما را بشدت عوض کرد. جنگ زندگی ما را ویران کرد، هر چه در طول این سالها بدست آورده بودم ویران شد و از بین رفت. از همه مهم‌تر اینکه پسر بزرگم را در جنگ از دست دادم. در طول پنج سال گذشته خیلی رنج کشیدیم. تنها چیزی که مرا هنوز سراپا نگه می‌دارد، مسئولیت تامین نیازهای اولیه‌مان است. درآمدم کفاف هزینه‌های ماهیانه را نمی‌دهد و گاهی اوقات کمک‌هایی از دوستان و اقوام مان می‌گیریم.

 

‍‍پی‌نوشت

[۱] High Politics :  سیاست‌های سخت ناظر به سیاست‌هایی است که در آن نظامی‌گری، جنگ‌افروزی و توازن قوا در کانون امر سیاسی قرار دارد. سیاست‌های سخت را سیاست نخبگان هم خوانده‌اند، سیاستی که برخلاف سیاست نرم که معطوف به نقش مردم است، فقط متوجه کانون‌های قدرت است.